نقش انگيزه و محتوا در حليت و حرمت هنر (با تكيه بر غنا و موسيقي)
سيد محمدحسين متولي امامي[1]
چكيده: هنر به عنوان اثرگذارترين مقوله اجتماعي، نقش مهمي در حيات اجتماعي دارد. هنرمند و جايگاه معنوي او در چگونگي خلق يك اثر هنري نقش عمدهاي دارد. به همين دليل، انگيزه هنرمند و محتوايي كه براي اثر هنرياش انتخاب كرده، بيشترين سهم را در اثرگذاري هنر در جان مخاطبان دارد. پژوهش حاضر در پي بررسي نقش انگيزه و محتوا در حليت وحرمت هنر ، با تكيه بر غنا ميباشد. انگيزه و محتوي در اثر هنري به وحدت ميرسند و حليت و حرمت متوجه آن وجه وحداني قرار خواهد گرفت. به نظر ميرسد كه مطابق متون ديني، غنا حرمت ذاتي ندارد و بازپژوهي انگيزه و محتوي در اثر هنري، ميتواند در مقياس خرد و كلان مورد بررسي باشد. غناي حرام در مقياس تمدني، غنايي است كه به تقويت فرهنگ طاغوتي بپردازد و در مقابل، غنا مورد رضايت شارع، غناي در خدمت فرهنگ ديني است.
كليد واژه: هنر، غنا، موسيقي، هنر تمدني، انگيزه هنرمند، محتواي اثر هنري، حرمت غنا، غناي حق، غناي باطل.
دانلود فایل PDF مقاله نقش انگيزه و محتوا در حليت و حرمت هنر
1)مقدمه
هنر و شيوه مواجهه هنرمندانه با هستي و انسان، يكي از پديدههاي زنده در همه اعصار زندگي بشر ميباشد. هنر با ذوق لطيف آدميان گره خورده است و حال غيرمفهومي انسان را به تصوير ميكشد. از اينروي، هنرمندان هميشه قدرت فوقالعادهاي بر اجتماع زمان خويش داشتهاند و توان بزرگي براي انگيزش مردم در تاريخ از خود نشان دادهاند. زبان هنر، زبان تفاهم بين المللي و بين نسلي است. هنر زبان ارتباط جمعي و موجد تفاهم است. هنر به حساسيتها و انديشه انسان ميپردازد، آنرا پرورش ميدهد و در آن تحول و دگرگوني ايجاد ميكند. بنابراين، هنر نقش مهمي در زندگي انسان ايفاء كرده و حساسيتهاي انساني را از افقي به افق ديگر ارتقا ميبخشد. به تعبير ديگر، هنر ساز و كار تكامل اجتماعي را آماده ميكند. يعني اگر حركت اجتماعي حركتي رو به تكامل باشد، هنر انگيزههاي اجتماعي لازم را براي عبور از يك وضعيت به وضعيت دوم فراهم ميكند. زبان هنر زبان ارتباط با انگيزههاي انسان است و در جهتي كه هنر فعال است، ارتقاي وجدان ايجاد ميكند و در نتيجه مطالبات جديد و نظام نيازمنديهاي جديد طرح ميشود. بنابراين، هنر آمادهسازي بستر اشتداد و تكامل نياز و توسعه ارضاي آن است.[2]
با مطالعه آثار فقهي و بررسي متون نقلي و روايي، نقش اثرگذار انگيزهها، محتواي اثر هنري و شرايطي كه در حاشيه يك اثر هنري ايجاد ميشود، به اشارت سخن گفته شده است. انگيزه هنرمند در توليد يك اثر هنري، بيشك در محتواي آن نيز دخالت كرده و در تناسب با اهدافي كه دنبال ميكند، مواد محتوايي اثر خويش را نيز تنظيم ميكند. بنابراين،شايد نتوان تفكيك فقهي و حكمي ميان انگيزه سازنده و محتواي دروني يك اثر هنري، ايجاد كرد. در سوي ديگر، انگيزه مخاطبهاي اين اثر هنري هم اهميت دارد. در حقيقت، افرادي كه به سراغ يك اثر هنري مانند موسيقي رفتهاند، ممكن است متناسب با نيت پيشينيشان، شامل يكي از احكام خمسه شوند. بنابراين، قصد الهي و يا شيطاني در دو طرف اثرگذار و اثرپذير وجود دارد. البته نيات فاسده، به دنبال اثر هنري خاصي در تناسب با نيت و هدف خود ميباشند و نيات پاك هم، هنرمندي در هماهنگي با خويش را طلب ميكنند. همچنين هر توليد هنرمندانه، انگيزهاي را در وراي خويش پنهان داشته كه عوامل مختلفي چون غايت هنرمند، صدق نيت او، مباني فكري و محتواي دروني آن اثر هنري، همگي در تأمين آن هدف مؤثر ميباشند. اين سخن بدين معناست كه يك اثر هنري، مستقل از انگيزه مخاطبان، داراي انگيزههايي در درون خويش است كه احكام تجويزي و حليت و حرمت اثر هنري را رقم ميزند. بنابراين، گاهي حليت و حرمت متوجه شيوه مراجعه و مواجهه انسانها با اثر هنري است و گاهي متوجه ذات آن محصول هنري ميباشد. بحث حاضر متوجه حليت و حرمت محصولات هنري و فرهنگي است و از اينروي، انگيزههاي دروني مخاطبان اثر هنري خارج از دايره تحقيق حاضر است.
پژوهش حاضر در پي بررسي نقش انگيزه و محتوا در حليت و حرمت اثر هنري است. به نظر ميرسد كه انگيزه هنرمند، در همه ابعاد اثر هنري حضور يافته و محتواي آنرا نيز در تناسب با خالق آن اثر همراه ميكند. نقش انگيزههاي هنرمند در حليت و حرمت، در دو مقياس فردي و تمدني قابل تحليل است كه در مقياس تمدني، غناي حرام، غنايي است كه در تناسب با جبهه طاغوت و تقويت فرهنگ مشركانه عمل كند.
2) مفهومشناسي غنا
مفهوم غنا، يكي از پيچيدهترين مفاهيم فقهي بوده و دشواري آن، زبانزده محققين و پژوهشگران اسلامي ميباشد.[3] تفاوت تعابير و اختلافات بزرگي كه در تعريف غنا در دست است، موجب گرديده كه دايره تعاريف ارايهشده براي غنا از صوت نيكو تا اشعار لهوي و باطل و طربانگيز، گسترده شده و پردهاي از ابهام بر اين مفهوم كشيده شود.
صاحب مصباحالمنير، غنا را همان «صوت» ميداند و ابن منظور، غنا را به صداي شاديآفرين معنا كرده است. برخي ديگر «كشيدن صوت» را غنا دانستهاند و برخي از محققين همچون ابن اثير در النهايه، از قول شافعي نقل نمود كه غنا، صداي زيبا و نازك است. محقق سبزواري در کفاية الاحکام غنا را اين گونه تعريف کرده: کشيدن صدا و بازگردانيدن آن در حلق که حالت شنونده را تغيير دهد.[4] پيروان مذهب حنابله غنا را چنين تعريف مي کنند: زيبا ساختن صدا به شکلي که سبب تغيير حال و تاثير در عواطف و احساسات شود.[5] مرحوم علامه در قواعد مي فرمايند: «الغناء هو الصوت المشتمل علي الترجيع » غنا صوت و آوازي است که در آن ترجيع باشد.[6] مرحوم فخرالدين طريحي در مجمع البحرين و محقق کرکي در جامع المقاصد گفته اند: «الغناء هو الصوت المشتمل علي الترجيع المطرب » يعني آوازي که در گلو بازگردانده شود و حالت را تغيير دهد. [7] شيخ انصاري(ره) نيز در کتاب المکاسب، تعاريف زيادي براي غنا بيان فرموده و پس از جرح و تعديل اين تعاريف ميفرمايد: مقتضاي عبارات کساني که غنا را تعريف کرده اند اين است که غنا درباره چگونگي صوت و خود صوت است و معني کلام در آن نقشي ندارد و فرقي ندارد که کلام باطل باشد يا حق، حکمت باشد يا قرآن يا رثاء مظلوم.[8] تتبع در تعاريفي كه اهل لغت و فقيهان درباب غنا ارايه كردهاند، دو گروه بزرگ از تعاريف غنا را به دست ميدهد:
الف- تعاريف گروه اول: 1- غناء يعني صوت، اين تعريف را احمد بن فيومي در مصباح المنير ذکر کرده و بعيد است که مقصود وي مطلق صدايي باشد که از حلق خارج مي شود، بلکه محتمل است که منظور وي آواز خوشي باشد که مفهوم صوت نيز گوياي آن است. 2- بلند کردن و کشيدن صدا 3- هر صداي نيکو و زيبا، که محقق سبزواري در کفاية الاحکام آن را برگزيده و نيز از فحواي کلام فيض کاشاني، اين معنا استفاده مي شود. 4- زيبا و نيکو کردن صدا «تحسين الصوت» 5- زيبا ساختن و نازک گردانيدن صدا، اين معنا را ابن اثير در نهايه از ابن ادريس شافعي (امام مذهب شافعيه) نقل کرده است. 6- زيبا ساختن صدا به شکلي که سبب تغيير حال و تأثير در عواطف و احساسات شود. «تحسين الصوت و الترنم» و اين تعريف منسوب به پيروان مذهب حنابله مي باشد. از پراکندگي معناي واژه و اصطلاح غناء، به خوبي روشن است که هيچ کدام از تعاريف مذکور داراي تعريفي منطقي يعني جامعالاطراف و مانعالاغيار نيست و بيشتر به شرح اسم و لفظ مي ماند. از اين رو، نميتواند موضوع حکم شرع را نيز مشخص سازد.
ب- تعاريف گروه دوم: 7- صوت و آوازي که در آن ترجيع و تحرير باشد «الصوت المشتمل علي الترجيع» اين تعريف را علامه حلي در قواعد نقل کرده است. 8- آوازي که طرب انگيز باشد، چنان که فيروزآبادي در قاموس اللغه گفته است. 9- «الصوت المشتمل علي الترجيع المطرب»، صوتي که در آن تحرير باشد و موجب طرب گردد. اين تعريف را طريحي در مجمع البحرين، فيومي در مصباح المنير و محقق کرکي در جامعالمقاصد، نقل نمودهاند. مشهور فقها اين تعريف را برگزيدهاند. 10- آواز موزون (ريتميک) که در بردارنده مفهومي است و دل را به حرکت درآورد. اين تعريف را غزالي در احياءالعلوم در باب سماع و وجد اختيار کرده است. 11- صوت و آواز زيبايي که امر حرامي با آن توأم و مقارن گردد، چنان که در مجالس شراب خوري و رقص خوانده شود. اين تعريف را فيض کاشاني و محقق سبزواري برگزيده است. 12- آوازي که مناسب با مجالس لهو و رقص و عياشي يعني به گونه لهو و با قصد تلهي خوانده شود؛ خواه در آن مطالب مفيد و آموزنده اي به کار رود، خواه مطالب پوچ و مبتذل و بي فايده. اين تعريف را شيخ اعظم در کتاب مکاسب محرمه خود بيان کرده است. البته شيخ انصاري تأکيد مي کند که اين قيد مطرب بودن است که موجب لهوي شدن آواز مي گردد. 13- آوازي که در آن مطالب لهو و بيهوده به کار رود، چنان که افراد بي بند و بار و دراويش چنين مي کنند. 14- آواز آهنگيني که مناسب مقامات و گامهاي موسيقي باشد، چنان که به واسطه آن، قابليت ايجاد «طرب» در عموم افراد را داشته باشد و طرب آن حالتي است که انسان از حال و هوش مي رود، مانند شراب که مستي آور است. غناء نيز چنان است که گويي عقل انسان را از کار مي اندازد. اين تعريف را حضرت امام خميني (ره) در مکاتب خود از استادشان حضرت آيت الله محمدرضا اصفهاني نقل کرده و فرموده اند که انصافاً تحقيق وي در اين باب بهترين و به واقع مطلب نزديکترين معنا مي باشد، هرچند –براي مثال- درمورد ميزان اطرابي که ذکر کرده، جاي بحث و مناقشه وجود دارد.[9] 15- تعريف حضرت امام خميني (قدس سره الشريف): «فألاولي تعريف الغناء بانه صوت الانسان الذي له رقة و حسن ذاتي ولو في الجملة وله شأنية ايجاد الطرب بتاسبه لمتعارف الناس».[10] «بهتر آن است که غناء را چنين تعريف کنيم: «صوت نازک (زير) انسان که اجمالاً –داراي زيبايي ذاتي باشد و به خاطر تناسبي که (از لحاظ هماهنگي با مقامها و آهنگ و ريتم و دستگاههاي موسيقي) دارد. قابليت طرب-انگيزي براي متعارف مردم را (عرف معمولي) داشته باشد.» تعريفي که حضرت امام برگزيده اند با اندک تفاوتي، همان تعريف مرحوم آيت الله اصفهاني است. تفاوت اساسي، حد اطرابي است که ايشان در غناء ذکر کرده اند. ولي حضرت امام معتقد است که آن حد، در واقع مرتبه اعلاي غناست، يعني معظم له براي غنا مراتبي قائلند. البته ناگفته پيداست که همان دو دليل عرف و لغتي که ايشان براي رد و ابطال نظر استاد خود استناد کردند، در مرود «داشتن مراتب غنا» نيز صادق است که نه عرف نه در لغت شاهدي براي ذي مراتب بودن غنا وارد شده است! نکته شايان توجه در تعريف حضرت امام، قيد «رقت و نازکي» صداست، اين در بعضي از تعاريف لغوي – که پيشتر بدان اشاره شد- آمده است. به طوري که تصريح مي فرمايند: اگر آواز خوان، آشنا به فن موسيقي باشد، (ازنت ها، دستگاهها و گوشه هاي موسيقي آگاهي کافي داشته باشد) منتها صداي نازک و زيري نداشته باشد، هرچند به لحاظ مهارتي که دارد، موجب طرب در مستمعين گردد، ليکن صداي او «غنا» به شمار نمي آيد! حضرت امام به متغير بودن موضوع غنا نيز اشاره کردند و در مکاسب فرموده اند «فقهائي که دوقيد» ترجيح و مد صوت «را در تعريف غناء شرط دانسته اند، شايد عرف زمان آنها چنين اقتضاء مي کرده است!» بنابراين، به نظر مبارک امام (ره) غناء آوازيست با صداي نازک که توسط آوازخواني آشنا به فن موسيقي اجرا شود و قابليت طرب انگيزي را هم داشته باشد، هرچند بلافاصله در حين خواندن موجب طرب نگردد. حضرت امام درمورد لهوي بودن صوت و تناسب آن با مجالس رقص و شراب خواري در مکاسب خود معتقد بودند که از باب حرمت غناء آنها حرام محسوب نمي شوند، بلکه از باب حرمت مطلق لهوي که در آن غرض عقلايي نيست، حرام هستند. از مجموع فتاوايي که در چند سالة اخير از معظم له صادر شد، مي توان دريافت که ايشان موسيقي (آوازي و سازي) مطرب مناسب مجالس رقص و لهو و عياشي را حرام ميدانند و در هيچ يک از اين استفتائات مسأله (رقت و نازکي) صدا را مطرح نفرمودند.
حجم گسترده تعاريفي كه بخشي از آن گذشت و بيش از پيش بر ابهام مفهومي غنا افزود، برخي از بزرگان را به اين سمت و سوي گرايش داده كه درك مفهوم غنا و مختصات موضوعي آنرا به درك عرفي بسپارند و بدين گونه، خود را از ارايه يك تعريف جامع و مانع از غنا، رهايي بخشند. براي نمونه محقق قمي، معيار تشخيص موضوع غنا را عرف و درك عرفي ميداند:
«و قيل: هو ما يسمّي في العرف غناء و هو اظهر الأقوال و اختاره الشهيد الثاني و معناه بالفارسية «سرود» کما صرّح به في الصّراح. و قال: اغنية بالضم و التشديد: سرود، و الجمع أغاني و التغنية: سرود گفتن».[11] و گفته شده است: غنا آنچيزي است كه در عرف غنا ناميده ميشود و اين روشنترين نظر است و شهيد ثاني نيز چنين نظري را پسنديده است. غنا در عرف زبان فارسي با عنوان «سرود» شناخته ميشود…
به نظر ميرسد كه اين روش نيز جز بر ابهام موضوع نميافزايد و بسياري از مكلفين را سر در گم ميكند. بنابراين بايد راه ديگري براي شفافيت مفهوم مذكور پيدا كرد. بديهي است كه حرمت و حليت حكم غنا، متعلق به موضوعي است كه در شريعت مطهره، داراي مفهوم مشخصي ميباشد. در حقيقت، به دليل آنكه حكم حرمت، يك حكم شرعي است و متعلق به موضوعي در نظام معنايي شريعت ميباشد، لزوماً مختصات مفهومي آن نيز بايد در همان نظام معنايي درك شود. يكي از محققين معاصر در اينباره ميگويد:
«غنا بر دو گونه است: غنا به معناي لغـوي و غـنا بـه معني شرعي،غناي به معناي شرعي، موضوع حرمت است که آن اخص از غناي لغوي است که بـه خودي خود داراي حرمت نيست مگر آن که غناي شرعي بر آن منطبق گردد،و بدين جـهت براي تعيين غناي حـرام هيچ گـونه نيازي به مراجعهء کتابهاي لغت نداريم،زيرا در عناصر خاصهء استنباط(آيات و روايات)به گونهاي واضح و روشن غناي حرام تعيين شد،از اين رو نظر برخي از انديشهمندان و فقهايي که در ادوار فقه،غناي حرام را براساس سخنان اهل لغت تعيين مينمودند نادرست و ناتمام بـه نظر ميرسد. در هر حال عدم دقت کافي محققان و صاحبنظران در تفکيک بين اين دو معنا و بعض امور ديگر،موجب شد که اختلاف در کلمات آنان در تعريف اين واژه پديدار شود،و مفهومي به اين روشني و وضوح از معضلترين موضوعات استنباطي به شـمار آيـد،به حدي که تبديل به يک ضربالمثل در مورد اجمال مفاهيم الفاظ در آمده باشد،وقتي مفهوم کلمهاي روشن نباشد ميگويند:مفهوم اين واژه مانند مفهوم غنا مجمل است.ولي با تفکيک معناي لغوي غنا از معناي شرعي آن که موضوع حـرمت اسـت،اشکالات و ابهاماتي که در تعاريف اهل لغت و اهل استنباط براي اين واژه بود به گونهء کامل برطرف ميشود».[12]
با اينهمه، به نظر ميرسد كه مفهوم مشخص و جامع و مانعي در منابع ديني در دست نيست كه بتوان به طور قطع، به مفهوم غنا پي برد، هرچند از بعضي اخبار، معاني خاصي قابل استنباط ميباشد. برخي از علما نظير مرحوم ايرواني معتقد است كه براي تحقق مفهوم غنا، بايد چهار عامل در كنار هم قرار گيرند تا غناي حرام تحقق يابد: اول كلام باطل، دوم ترجيع، سوم مد صوت و چهارم اطراب:
«المتيقّن هو الکلام الباطل في ذاته و بحسب المدلول و المشتمل علي المدّ و الترجيع و الأطراب و المراد من بطلان الکلام بحسب المعني هو ان يکون معناه معني لهوياً يقال به في المقام التلهّي لا في مقام الافادة و الأستفادة کأکثر ما قيل من الشعر في مقام التعشق و التغزّل فليس الکلام الباطل حراماً الّا ان يشتمل علي الکيفية ذات القيود الثلاثة و لا المشتمل علي الکيفية حراماً الّا ان يکون باطلاً في معناه فيعتبر في موضوع التحريم اجتماع امور اربعة بطلان الکلام في معناه و اشتماله علي المدّ ثم الترجيع ثم الأطراب فاذا ارتفع احد الاربع ارتفع التحريم و قد تبعنا في اعتبار بطلان الکلام جماعة…».[13]
آيتالله خويي(ره) در مقام تعريف مفهوم غنا، لزوم تجميع صوت غنايي در كنار مضامين باطل را به نحو مانعهالخلو شرط ميدانند.[14] از كلام برخي بزرگان همچون آيتالله كشميري نيز چنين برداشت ميشود كه صوت به هر كيفيتي كه باشد، غنا محسوب نميشود، مگر آنكه با اشعار لهوي و باطل همراه باشد.[15]
اشكالي كه در كلام اين بزرگان به چشم ميخورد اين است كه مفهومشناسي غنا از حكم غنا در عبارات اين بزرگان تفكيك نشده و به همين جهت، حكم فقهي در توضيح مفهومي «غنا» دخالت كرده است. به نظر ميرسد كه مفهوم غنا مربوط به لحن است و كيفيت و محتواي داخلي موسيقي، با مفهوم غنا نسبتي ندارد. بسياري از متون فقهي نيز مفهوم «غنا» را وابسته به لحن، صوت و كيفيت ترجيع صدا ميدانند:
«ان مقتضي کلمات کل من تصدي لتحديد الغناء انه من کيفية الصوت و الصوت نفسه و ليست مادة الکلام دخيلة فيه»[16]
برخي از بزرگان معتقدند كه علماي اسلامي بر چنين نگرشي اتفاق نظر دارند:
«…لاتفاق الجميع (أهل اللغة و الفقهاء و العرف و النصوص) علي انه من مقولة الاصوات أو کيفياتها من غير مدخلية لامر آخر. و لا ينافي ذلک عده من لغو (لهو) الحديث و قول الزور و نحوها مما يمکن کون المراد منه انه کذلک باعتباره هذه الکيفية الخاصّة…».[17]
بنابراين آنچه در متون فقهي متيقن است، آنكه معناي غنا بدون آنكه حكمش را بررسي كنيم، دلالت بر صوت دارد و مرحوم شيخ انصاري نيز بر اين ديدگاه استوار است:
« الصوت الغنائي اذا کان من غير الفم و فارغاً عن قصد التطريب و نحوه»[18]
لهو و لعب
يكي از مفاهيم كليدي در توضيخ مفهوم غناي حرام، مفوم لهو است. اين مفهوم حتي در ديگر ابواب فقهي هم قابل توجه بوده و حكم برخي موضوعات را در تناسب با حضور اين مفاهيم منقلب ميكند. براي نمونه، گاهي گفته ميشود كه در سفري كه مصداق سفر لهوي باشد، نماز كامل بوده و روز صحيح است. متأسفانه مرحوم شيخ انصاري، به دليل دشواري و ابهام موجود در اين مفوم، كمتر از يك صفحه از كتاب شريف «المكاسب» را به توضيح اين مفهوم اختصاص داده است.[19] وي هنگامي كه درباره لهو سخن ميگويد، مرجع تشخيص لهو را عرف و وجدان انسان ميپندارد![20] و حتي در جايي ديگر ميفرمايد:
«مقصود از لهو دشوار است چراكه اگر بگوييم مطلق لعب است، حرمت آن خلاف مشهور و سيره است. چراكه لعب، يعني حركتي كه بدون غرض خاص عقلايي انجام شود. ظاهر آن است كه مشهور معتقد به حرمت لهو نيستند، البته اگر به گونهاي باشد كه منجر به بطر شود (شادي زياد و غيرمعقول)، اقوي بر حرمت آن است. در اين حكم، حركاتي مثل رقص و دستزدن و ضرب طشت (دف زدن استثنا شده است) و هر آنچيزي كه نتيجهاش ايجاد آثار آلات لهوي باشد نيز داخل ميشود . ولو اينكه حركات غيرمعقول كه شهوت انگيز هم باشد صورت گيرد، در حرمت آن ترديد وجود دارد».[21]
نظر به عبارات شيخ انصاري كه با «اما» و «اگر» همراه شده است، به خوبي نشان ميدهد كه ابهام بزرگي در مفهوم «لهو» وجود دارد. بسياري از فقها و حتي اهل لغت، كلمه لهو را بدون تفسير استعمال كردهاند. تا اينكه در قرن نهم گفته شد: «اللهو کل ما ألهي عن ذکر الله».[22] محقق اردبيلي هم در قرن دهم گفت: «معناه غير ظاهر عندي».[23] شهيد ثاني هم كه از علماي قرن دهم است گفت: «الذي لا نفع فيه رأسا[24]». و المحقق القمي في القرن الثالث عشر علي انه ما يلهي عن الآخرة.[25] محقق نراقي هم در قرن سيزدهم ميگويد: لهو معناي اجمالي و مبهمي دارد. لهو در لغت به معناي اشتغال و سرگرمي است و برخي گفتهاند به معناي لعب و بازي است و نميدانيم كه كداميك موضوع حرمت قرار ميگيرد.[26]
كاشاني در قرن چهاردهم، لهو را شامل عملي ميداند كه فايدهاي در آن نهفته نيست و لو اينكه مستقيماً موضوع حكم حرام نباشد مثل بازي با خاك. همچنين لهو در نظر قاشاني شامل عملي ميشود كه انسان را از عمل مهمتر و بالاتري باز ميدارد، هرچند منفعت كمي هم داشته باشد و حتي اين مفهوم، شامل مطلق غفلت از چيزي و اشتغال به امر ديگري نيز ميشود. كاشاني احتمال ديگري را نظر طرح ميكند كه لهو، دلالت بر غفلت از ياد و ذكر الهي دارد و شامل هر چيز باطل و حرام است.[27] به نظر ميرسد كه بسياري از اين مفاهيم، شرح الاسم است و معاني متعدد استعمال لهو را بيان كرده و معناي مستقل، ليسيده و ناب لهو را نميرساند.
مرحوم شيخ انصاري معتقد است كه هر حركتي كه قصد خاصي در آن نباشد و از شهوت آدمي برنخواسته است، عنوان لعب به خود ميگيرد و همين حركت، در صورتي كه برخواسته از شهوت انساني باشد، عنوان لهو دارد. اما او در اين كه عنوان «لغو» با مفهوم «لهو» مرادف باشد، ترديد كرده و مطلق حركتهاي لغوي و بيهدف را مكروه ميداند.[28]
مؤلف بر اين باور است كه نبايد ميان مفهوم «لهو» و حكم فقهي آن خلط نمود. لهو در لغت، آنچيزي است كه انسان را از امور مهماش باز ميدارد. در لهو فرد به چيزي نظر ميكند و لذت ميبرد، اما به نتيجه و غايت آن توجهي ندارد. در واقع لهو، تمايل به شيئي است كه انسان را غافل ميكند. قيد تمايلداشتن كه در لهو بيان شده در مورد لعب نيست. بنابراين لعب زياد باعث ايجاد اين تمايل در انسان ميشود (لهو). در ادامه چند نكته اساسي در شناخت اين مفاهيم تقديم ميشود:
- لهو، مشغوليتي براي انسان فراهم ميشود كه از كار بزرگتري باز ميماند.در فارسي ميگويند «سرگرمي». در لهو ، فردي كه به آن معتاد ميشود، تمايل به انجام آن دارد و از انجام آن لذت ميبرد، بدون آنكه بداند در اين كار نتيجه حقي وجود دارد يا خير. بنابراين برخلاف نظر شيخ انصاري كه كه لهو را مأخوذ از شهوت ميداند، در نظر نگارنده لزوما خواستگاه شهواني ندارد، همچنانكه كابرد كلمه «لهو» در قرآن كريم در تناسب با ريشههاي شهواني نيست.
- لعب كه در فارسي به آن «بازي» ميگويند، عملي منظور است كه يا قصدي خاصي در آن ديده نميشود و يا قصد صحيحي با آن همراه نيست. اين مسأله اعم از آن است كه مستمر باشد يا خير. برخلاف لهو كه اشتغال و استمرار در آن شرط است. ريشه لعب لزوما قواي شهواني نيست، چراكه بازي كودكان، قطعاً لعب محسوب ميشود اما پشتوانه شهواني ندارد. بنابراين تنها ملاك تحقق مفهوم لعب، بيهدفي است، همچنانكه عرب درباره كودكي كه لعاب دهانش بدون اختيار جاري ميشود، لفظ «لعب الصبي» را به كار ميبرد.
- در مورد مفهوم «لغو» هم كه در كنار مفاهيم قبلي پراستعمال است، ساقطبودن و بياهميت بودن ملاك اصلي درك آن است. هرچيز بيفايده و بيهوده را لغو گويند. بنابراين مرادف لهو نيست. با آنچه بيان شد، اگر هر سه مفهوم لغو و لهو و لعب بر يك مصداق صادق بود، به معناي مرادفبودن اين مفاهيم نيست، بلكه به اين معناست كه آن مصداق، از سه حيثيت قابل تحليل است. هم لغو است، هم لهو و هم لعب ميباشد.
3) بررسي ادله حرمت ذاتي غنا
حرمت ذاتي غنا به اين معناست كه هر موسيقي، اعم از آنكه لهوي باشد يا غيرلهوي، مطرب باشد يا نباشد و موجب حزن شود يا شادي، ذاتاً حرام است و ديگر نوبت به بررسي فقهي عناوين مذكور براي تعيين حكم شرعي غنا نميرسد. در صورتي كه حرمت ذاتي غنا اثبات شود، فرقي ميان لهوي و غيرلهوي و با ترجيع و طربآور بودن آن نيست. اما در صورتي كه حرمت ذاتي غنا مورد قبول نباشد، امكان بررسي جزئيات و تعيين حدود و مختصات غناي حرام وجود خواهد داشت. چهار منبع براي اجتهاد، كتاب، سنت، عقل و اجماع است. از اينروي بايد منابع مذكور را مورد بررسي قرار داد تا حكم غنا بما هو غنا مشخص گردد.
از اجماع كه دليل مشخصي نميتوان براي حرمت ذاتي غنا به دست آورد، چراكه از سويي اجماع امري تعبدي و دليل مستقل نميباشد و از سوي ديگر، اجماع بر حرمت ذاتي غنا اساساً تحقق نيافته و عالمان شيعي حتي بالجمله هم بر اين نظر متفق القول نيستند. نكته ديگري كه در بحث اجماع بايد مورد اشاره باشد، عدم اتفاق حكم علما بر مفهوم مشخصي است. در واقع موضوع غنا كه در نظر عالمان متصف به حرمت و حليت شده، داراي معاني مختلفي است، به نحوي كه حرمت غنا در نظر مرحوم شيخ انصاري، متوجه معنايي است كه با مفهوم غنا در نظر مرحوم سبزواري تفاوت دارد. البته اتفاق عالمان شيعه بر استحباب صورت نيكو و حسن در قرآن قرآن، مراثي اهل بيت و ايام الله وجود دارد، اما بديهي است كه فاصله مفهومي غنا تا صوت زيبا فراوان است.
دليل عقلي نيز در باب تعيين حرمت ذاتي غنا در دست نيست. البته برخي از محققين ادعا كردهاند كه طرب حاصل از غنا، همانند حالت مستي بعد از نوشيدن شراب است. به دليل آنكه هردو موجب ازاله عقل ميشود، حرام است. «فالعقل يحکم بالاجتناب عنه و لو في بعض مصاديقه»[29]. وي در ادامه تصريح ميكند كه چنين استدلال كاملي را از هيچ يك از فقيهان نديدهام! : ««و لم ار احد من الاصحاب تعرض لهذا الاستدلال التام».[30] اين استدلال مورد مناقشه است و قابل قبول نيست، چراكه از سويي مستي ناشي از شرابخواري، جنس متفاوتي از طرب حاصل از غنا دارد و از سوي ديگر، لزوماً هر غنايي منجر به طرب در مفهوم خاص فقهي آن نخواهد شد. بنابراين، آنچه از ادله ميماند، دلايل قرآني و روايي است كه در ادامه بدان اشاره ميشود. حداقل پنج آيه براي حرمت ذاتي غنا آوردهاند كه به شرح زير است:
- فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور.[31]
- و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزواً اولئک لهم عذاب اليم.[32]
- و الذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما.[33]
- و الذين هم عن اللغو معرضون.[34]
- لا تقف ما ليس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً.[35] O
در بررسي آيات مذكور، از يكجهت ميتوان به خود اين آيات اكتفا كرد و حكم فقهي غنا را در عبارات و مقايسه آيات با يكديگر جستجو نمود و از جهت ديگر، ميتوان به تفاسيري كه درباره اين آيات، در متون روايي و نقلي شيعه وارد شده است، مراجعه نمود و الفاظ، مفاهيم و تعابير قرآني را با لسان اهل بيت(ع) به شرح و تفصيل رسانيد. اگر صرف نظر از روايات به شرح و تبيين آيات مذكور پرداخته شود، در آيه اول، مهمترين تأكيد بر اجتناب از «قول زور» است. قول زور بدون نظر به منابع روايي و نقلي، دلالتي بر غنا نداشته و در معناي لغوي، به معناي كذب، ظاهرسازي و تزوير در كلام است. راغب اصفهاني، زور را به معناي «تمايل يافتن» معنا كرده و قول زور را به دليل تمايل از مسير راست به مسير باطل، به قول كذب معنا كرده است.[36] بنابراين آيه مذكور هيچ دلالت شفاف و صريحي در غنا ندارد، علاوه بر آنكه در صورتي كه آن را با مفهوم غنا مترادف بدانيم، غنا مستلزم اشتراء دايمي نيست. ساير آيات سوم، چهارم و پنجم هم در دلالت بر غنا دورتر شده و نميتوانند بر حرمت ذاتي غنا اشارهاي داشته باشند. بنابراين لازم است تا در كنار آيات قرآني، از تفاسير قرآني كلام اهلبيت(ع كمك گرفته شود تا مقصود معنايي آيات را در مقايسه با حكم غنا روشن شود.
در خصوص آيه اول، روايتي در كافي نقل شده كه مفهوم «رجس» را در معناي «شطرنج» و «قول زور» را در معناي «غنا» تفسير كرده است:
منها معتبرة زيد الشحّام قال: سألت اباعبدالله(ع) عن قول الله عزّوجلّ: «فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور». فقال: الرجس من الاوثان الشطرنج و قول الزور الغناء[37]. روايت معتبره زيد حشام كه از امام صادق(ع) سؤال ميپرسد در باره قول خداوند كريم در قرآن كه ميفرمايد: اجتناب كنيد از رجس من اوثان و قول زور. امام در جواب ميفرمايد: رجس من الاوثان همان شطرنج است و قول الزور، غنا است.
در مورد آيه دوم، روايتي از محمد بن مسلم نقل شده است كه امام كاظم(ع) تناسبي ميان غنا و لهو الحديث برقرار ميكند.
محمد بن مسلم علي ابي جعفر(ع) قال: سمعته يقول: الغناء مما وعد الله عزوجل عليه النار و تلا هذه الآية: «و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضلّ عن سبيل الله …».[38]
روايات ديگري نيز با همين مضمون به دست آمده كه در كافي شريف به برخي از آنها اشاره رفته است.[39] درباره آيه سوم، روايتي از امام صادق(ع) است كه قول زور را همان غنا معرفي كرده است.
ففي معتبرة ابن مسلم و ابي الصباح الکناني عن ابيعبداللهA في قول الله عزّوجلّ: Nو الذين لا يشهدون الزورM؟ قال: هو الغناء[40].
در خصوص آيه چهارم نيز از امام صادق(ع) نقل است كه لغو، يعني غنا و ملاهي:
الامام الصادقA فقالu «قوله: Nو الذين عن اللغو معرضونM يعني الغناء و الملاهي4».
در مورد آيه پنجم هم روايتي ذكر شده كه دلالت آن بر غنا را نشان ميدهد:
معتبرة مسعد بن زياد و هي: قال کنت عند ابيعبداللهA فقال له رجل: بابي انت و اُمي انّني أدخل کنيفاً لي و لي جيران عندهم «جوار يتغنين و يضربن بالعود فربما أطلتُ الجلوس استماعاً منّي لهن؟ فقال: لا تفعل… اما سمعت الله عزّوجلّ يقول: «ان السمع و البصر الخ»[41].
از اين روايت دلالتي بر حرمت مطلق غنا به دست نميآيد و اگر دلالتي باشد، فقط روايات مربوط به دو آيه اول است كه بايد مورد بررسي اجتهادي قرار گيرد. متناسب با مضمون روايت فوق، روايات ديگري نيز وجود دارد[42] كه براي جلوگيري از اطاله كلام، آورده نميشود. آنچه مشخص است اينكه هيچيك از روايات مذكور، دلالت كامل و تام در حرمت مطلق غنا نداشته و در صورتي كه بپذيريم چنين دلالتي در طايفه روايات مربوط به آيات اول و دوم وجود دارد، ادله معارضي نيز در ميان است كه بعدا بدان اشاره خواهد شد. بنابراين مسأله اول آن است كه آيا ادله معارضي در مقابل روايات مذكور وجود دارد يا خير؟ مسأله دوم اينكه «ال» در لفظ «الغناء» در روايات مذكور به چه معناست؟ در صورتي كه «ال»، عهد باشد و معناي معهودي را اشاره كند، منظور از غنا در روايات مذكور، همان غنايي است كه در زمان بني اميه و بني عباس مرسوم بوده و نهي روايي نيز ناظر به همان جنس غنا خواهد بود. مسأله سوم، مطلق يا مقيّدبودن حكم غناست. آيا مطلق غنا در اين روايات نهي شده و يا وجه خاصي از موسيقي و غنا است كه مورد انكار و نهي شارع مقدس ميباشد؟ براي تحليل اجتهادي لازم است تا روايات، به پنج دسته تقسيم شوند كه به شرح زير است:
دسته اول : رواياتي كه دلالت بر پنج آيه گذشته دارد و بر قول زور، لهو الحديث، باطل، لغو و آنچه موجب سؤال از گوش و چشم است، شاهد آورده، بدون آن كه بر حرمت مستقيم غنا سخن بگويد. اين روايات، حرمت اين موارد را بسته دلالت آيه ميداند. روايتي كه با اين مضمون در متون روايي ذكر شده باشد، فراوان است.[43] براي نمونه، روايتي كه در توضيح آيه پنجم از آيات مذكور وارد شده، اشاره ميشود:
کنت عند ابي عبداللهg فقال له رجل: بابي أنت و امي إنّني أدخل کنيفاً لي و لي جيران عندهم جَوار يتغنّين و يضربن بالعود، فربّما أطلتُ الجلوس استماعاً منّي لهنّ، فقال: لا تفعل، فقال الرجل: والله ما آتيهنَّ إنما هو سماع أسمعه باذني ، فقال: لله أنت، أما سمعت الله عزوجل يقول: Pإن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولاO فقال: بلي و الله لکأنّي لم أسمع بهذه الآية من کتاب الله من أعجمي و لا عربي لا جرم إنّني لا أعود إن شاء الله، و إنّي استغفر الله، فقال له: قم فاغتسل و سَل ما بدالک، فإنّک کنتَ مقيماً علي أمرٍ عظيم ما کان أسوء حالک لو متّ علي ذلک، أحمد الله و سَله التوبة من کلِّ ما يکره فإنّه لا يکره إلّا کلّ قبيح، و القبيح دَعه لأهله فإنّ لکلٍّ أهلاً.[44]
به خوبي روشن است كه روايات مذكور در اين باب، دلالت بر حرمت مطلق غنا ندارد و بر كيفيت خاصي از غنا اشاره كرده است. بنابراين دلالت كافي و تامي در مقصود ندارند.
دسته دوم: رواياتي كه بر مذمت غنا تأكيد دارد كه در كتاب شريف وسائل، جلد سوم، احاديث 1، 10، 12، 13، 15، 21، 22، 24 و 28 كه در باب 99 قابل مشاهده است، مفصل به مذمت غنا پرداختهاند.[45] در همه اين روايات، نميتوان يك روايت صحيح السند كه دلالت تام و كامل بر حرمت مطلق غنا داشته باشد به دست آورد. رواياتي كه بر حرمت و منع استماع غنا تأكيد دارند، حرمت را همراه با وصف خاصي آوردهاند و مانع از اطلاقگيري ميشوند.شايد بهترين روايت براي اثبات حرمت ذاتي غنا، معتبره يونس باشد.
قال : «سألت الخراساني(ع) عن الغناء و قلت: «ان العباسي زعم انك ترخّص في الغناء، فقال: كذب الزنديق؛ ما هكذا قلت له، سألني عن الغناء، فقلت له : انّ رجلاً أتي ابا جعفر(ع) فسأله عن الغناء فقال له: اذا ميّز الله بين الحق و الباطل، فأين يكون الغناء؟ قال: مع الباطل، فقال : قد حكمت».[46]
همچنين روايت زيد الحشام و موثقه محمد بن يحيي نيز صريح در مقصود بخش حاضر قابل توجه است:
ـ معتبرة زيد الشحام قال: قال ابوعبدالله عليه السلام :«بيت الغناء لا تومن فيه الفجيعة و لا تجاب فيه الدعوة و لا يدخله الملک».[47]
ـ و موثقة محمد بن يحيي عن احمد بن محمد عن ابن فضال عن يونس بن يعقوب عن عبد الاعلي قال: سألت أبا عبدالله عليه السلام عن الغناء و قلت: إنّهم يزعمون أن رسول الله(ص) رخص في أن يقال: جئناکم جئناکم حيونا حيونا نحيکم، فقال: کذبوا إن الله عزوجل يقول: «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعبين» «لو أردنا أن نتخذ لهواً لاتخذناه من لدنا إن کنا فاعلين» «بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فإذا هو زاهق و لکم الويل مما تصفون». ثم قال: «ويل لفلان مما يصف» رجل لم يحضر المجلس.[48]
با اينهمه روايات مذكور، دلالت تام براي حرمت مطلق غنا ندارند چراكه از سويي معارض دارند و از سوي ديگر، قابل توجيه به ابعاد ديگري هستند. براي نمونه، روايتي در مستدرك آورده شده كه ميتواند معارض روايات بالا باشد و نشان از آن دارد كه مطلق غنا، حرام نيست، بلكه وجود شرايط و اعمالي در كنار آن، موجب حرمت غنا در روايات مذكور ميشود. روايت معارض بدين شرح است:
«قالت الانصار يا رسول الله! ماذا نقول اذا زفّينا عرائسنا؟ فقالJ: «اتيناکم اتيناکم فحيونا نحييکم لو لا الذهبة الحمراء ما حلّت فتاتنا بواديکم».[49]
در اين نقل، حضرت رسول(ص)، نوع ديگري از شعر را براي عروسيها پيشنهاد ميكنند كه نشان از عدم حرمت ذاتي غنا دارد.
وجه ديگري كه ميتواند موثقه محمد بن يحيي را به جهت ديگري توجيه كرده و مانع از حرمت مطلق غنا گردد آن است كه در موثقه محمد بن يحيي از حضرت صادق(ع) سؤال شده است كه آيا حضرت رسول(ص)، اجازه به چنين گفتاري ميدادند يا خير(حيونا حيونا …). دليل انكار حضرت صادق(ع) ميتواند مربوط به شخصيت رسول اكرم(ص) باشد، چراكه اين بزرگوار، از امور لغو و باطل به دور بودهاند، ولو اينكه حرمت نداشته باشد. اهل سنت در نسبت چنين اموري به پيامبر خدا(ص) سابقه زيادي دارند، همچنانكه نقل كردهاند كه حضرت رسول(ص) عايشه را بر دوش گرفتند تا او رقص زنوج را ببيند. ائمه هدي(ع) و از جمله حضرت صادق(ع) بايد حافظ شأن و شخصيت جد خويش باشند و از اين حيثيت، نسبت چنين اشعاري را از رسول اكرم(ص) انكار ميكردند. اين توجيه ميتواند براي حديث 13 از باب 99 نيز تكرار شود.
دسته سوم: رواياتي است كه بر حرمت بيع و شراء زن آوزه خوان و كسب و درآمد آن تأكيد دارد، مگر آن كه خريد و فروش آن به كسي باشد كه او را از خواندن غنا منع كند.
سمعت ابا عبدالله g يقول :«المغنية ملعونة، ملعون من أکل کسبها[50]».
اين روايت از جهت اسحاق بن ابراهيم غيرمعتبر است و از سوي ديگر، تلازمي ميان لعن و حرمت فقهي وجود ندارد. روايات ديگري نيز با همين مضمون وجود دارد[51] كه زن آوزهخوان را ملعون و مالي كه از اين راه كسب ميكند را «سحت» معرفي كرده است. در اين روايات، بر فرض كه «سحت» را حرام تلقي كنيم و سند ضعيف اين روايات را نيز در نظر نگيريم، باز هم دلالتي بر حرمت ذاتي غنا ندارند.
دسته چهارم: رواياتي ادعا شده است كه به دلالت اولي بر حرمت ذاتي غنا اشاره دارند. براي نمونه در باب 99، حديث 29 و 32 در همين راستا استفاده شده كه به ترتيب ذكر ميشود:
ـ و عن الحسن قال: کنت اطيل القعود في المخرج لأسمع غناء بعض الجيران! قال: فدخلت علي ابي عبدالله فقال لي: يا حسن: Pان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاO «السمع و ما وعي و البصر و ما راي و الفؤاد و ما عقد عليه[52]؛
ـ علي بن جعفر في کتابه عن أخيه موسي بن جعفرg قال: سألته عن الرجل يتعهد الغناء يجلس اليه؟ قال: لا».[53]
در باب 110 نيز روايتي از حضرت صادق (ع) نقل شده:
عن ابي عبداللهg قال: «استماع اللهو و الغناء ينبت النفاق کما ينبت الماء الزرع».[54]
روايت اول نه تنها ضعيف است، دلالتي هم بر حرمت غنا ندارد، چراكه همه اعضا در روز قيامت بايد پاسخگو باشند كه چه كردهاند و جواني را در چه راهي صرف كردهاند. همچنين مفهومي كه در روايت مذكور از غنا مراد است، مشخص نيست و لزوماً معين نميشود كه چه صورتي از غنا مورد مذمت خواهد بود. بنابراين نه غنا در اين روايت، مطلق غنا است و نه استماع، به معناي مطلق استماع است.
برخي تصريح دارند كه روايات مذكور، اطلاق داشته و نميتوان از عموميت و اطلاق روايات چشمپوشي كرد. «لا يجوز الغض عن الإطلاق و لو لم يندرج فيه او لم نعلم اندراجه لامکان الالحاق حکماً[55]». ولي به نظر ميرسد كه اين حرف قابل قبول نيست، چرا كه وجه تساوي قول زور و لهو الحديث با حرمت ذاتي غنا روشن نيست. البته ميتوان گفت كه برخي از مصاديق غنا، ميتواند تحت عنوان قول الزور و لهوالحديث باشد. مرحوم شيخ انصاري، در تأييد چنين نظري، معتقد است كه رواياتي كه لهوالحديث و قول الزور را به غنا تفسير كردهاند، دلالتي بر اين ندارد كه غنا لزوماً از مقوله كلام است و ميتواند غنا معنايي اعم داشته باشد. شاهد ديگر اين مطلب، روايتي است كه غناي ممدوح را غنايي ميداند كه انسان را به ياد بهشت و جهنم بياندازد.[56]
«و يشهد له قول علي بن الحسين (ع) في مرسلة الفقيه الآتية في الجارية التي لها صوت: «لا بأس لو اشتريتها فذکّرتک الجنة، يعني بقراءة القرآن و الزهد و الفضائل التي ليست بغناء».[57]
همچنين لهو الحديث هم اضافه موصوف به صفت است و به معناي آن است كه غناي محرم، غنايي است كه مشتمل بر كلام باطل و لغو باشد و دلالتي بر حرمت ذاتي غنا ندارد.[58]
بنابراين، همچنانكه از آيات قرآني، عقل و اجماع، دليل كافي و جامعي براي اثبات حرمت مطلق غنا به دست نيامد، در روايات نيز نميتوان با تكيه بر دليل مستقل و كاملي به حرمت ذاتي غنا و موسيقي رأي داد. از محقق اردبيلي نقل شده است كه ميگويد: « ما رأيت رواية صحيحة صريحة في التحريم» :«روايت صحيحهاي كه تصريح در تحريم غنا داشته باشد نديدم» .5 البته بزرگترين مانعي كه براي تماميت دلالت روايات مذكور در باب تحريم غنا وجود دارد، روايات معارض است كه شايد در صورت فقدان اين روايات، دلالت ادلهاي كه گذشت، براي حرمت غنا بما هو غنا كفايت ميكرد. ادله معارض، توسط مدعيان عدم حرمت غنا مطرح شده كه اهم اين ادله به شرح زير است:
الف) مرحوم محقق سبزواري و فيض كاشاني ادعا كردهاند كه بر فرض كه پذيرش دلالت آيات و روايات بر حرمت ذاتي غنا، اين حرمت مربوط به غنايي است كه در زمان بني اميه و بني عباس نواخته ميشده است. فيض ميگويد:
« مطابق آيات و روايات وارده براي غنا، اختصاص حرمت غنا و نواختن آن و بيع و شرا و اجرت آن، همگي متعلق به غناي معهود در زمان اهل بيت است كه اهل باطل آن را استعمال ميكردهاند. زنان بر مردان وارد ميشدهاند و كلام باطل ميگفتهاند و موسيقي مينواختهاند و با ني و طبل و مزمار موسيقي ميزدهاند. خلاصه اينكه خود غنا حرام نيست و آنچيزي حرام است كه مشتمل بر عمل حرامي باشد مانند همان كه در روايت آمده كه مردان بر زنان وارد شوند[59]».
سبزواري هم در كفايه چنين استدلالي را به گونهاي ديگري بسط ميدهد:
«ال در الغنا كه در روايات امده است، دلالت بر ال عهد دارد و مطلق غنا را نميگويد. اراده خاصي در آن ال وجود دارد و مربوط به زمان بني اميه و بني عباس است. آنچه درآن زمان شايع بوده است، غناي زنان مغنيه و رقص و ملاهي و… بوده كه مشتمل بر حرام است و كلام باطل و لهوي بوده. بعيد نيست كه اين لفظ را بر مصداق خاص آن در آن زمان حمل كنيم[60]».
نكته مهمي كه در فهم كلام سبزواري و فيض كاشاني بايد دقت شود، اين است كه اولا اينكه اين دو بزرگوار نميخواهند بگويند هيچ روايتي دلالت بر حرمت غنا ندارد بلكه ميخواهند بگويند برخي از روايات دلالت بر انصراف دارد و از اين حيث مانعي درست ميشود كه مطلقا غنا حرمت ذاتي داشته باشد. ثانياً مورد قبول همگان است كه مجالس غنا در زمان بني اميه و بني عباس، داراي محرمات زيادي بوده است و قطعا كلام اهل بيت (ع) ناظر به اين جلسات بوده است. ثالثاً وقتي مصاديق يك حكم در مورد خاصي فراوان باشد، انصراف به آن مورد خاص قابل رد و يا قبول نيست. اما انصراف و عدم آن درمباحث ظهور مطرح ميشود كه امري عرفي است و بايد به عرف واگذار شود و حكم در امور عرفي صد در صد نيست. در عرف اگر مصاديق يك امر و يك حكم در موضوع خاصي فراوان يافت شود، به نحوي كه ذهن با شنيدن آن عنوان به آن موضوع خاص منتقل شود، ظهور عرفي آن مفهوم و عنوان در همان موضوع خاص منصرف خواهد شد و يا لااقل مانع از اطلاق مفهوم ميشود. رابعاً اگر كسي ادعا كند غناي حرام، غنايي است كه بني اميه و بني عباس برگزار ميكرده اند و حلال آن غنايي است كه غير آن مجالس باشد، داراي اشكال است اما اگر كسي بگويد كه ادله حرمت، اطلاق و عموميت ندارد و نميتواند همه موارد غنا را شامل شود و فقط غنايي كه همراه محرمات باشد، حرام است، اين دليل به راحتي قابل رد نيست. بنابراين، هرچند نظرات محقق سبزواري و فيض كاشاني داراي اشكالاتي است، اما قابل تأمل و توجه است.
ب) دليل ديگري كه برخي از فقها[61] به آن اشاره كردهاند، وجود رواياتي است كه مستقيماً دلالت بر حليت ذاتي غنا دارند و حتي برخي از مصاديق صوت و شعر غنايي را تمجيد كرده و صوت نيكو را مستحب شمردهاند.
«مرسلة ابن أبي عمير عن الصادق: أنّ القرآن نزل بالحزن فاقرأه بالحزن. و عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله(ع) قال: إنّ الله أوحي إلي موسي ابن عمران: إذا وقفت بين يدي فقف موقف الذليل الفقير، و إذا قرأت التوراة فأسمعنيها بصوت حزين».
و في رواية النوفلي عن أبي الحسن(ع) قال: ذکرت الصوت عنده فقال: إنّ علي بن الحسين(ع) کان يقرأ القرآن فربّما يمرّ به المارّ فصعق من حسن صوته و إنّ الإمام لو أظهر من ذلک شيئاً لما احتمله الناس من حسنه. قلت: ولم يکن رسول اللهd يصلّي بالناس و يرفع صوته بالقرآن؟ فقال إنّ رسول اللهd کان يحمل الناس من خلفه ما يطيقون.
و في رواية عبدالله بن سنان عن رسول اللهd لم يعط اُمّتي أقلّ من ثلال: الجمال و الصوت الحسن و الحفظ.
و في رواية أبي بصير عن رسول اللهd: إنّ من أجمل الجمال الشعر الحسن و نغمة الصوت الحسن.
و في رواية عبدالله بن سنان عن النبيd: لکلّ شيء حلية، و حلية القرآن الصوت الحسن.
به نظر ميرسد كه مشكل اصلي در تحليل، ابهام مفهومي كلمه «غنا» ميباشد كه در تاريخ فقه و اجتهاد، همين ابهام موجب اختلافات علمي و تكثر ديدگاههاي اجتهادي گرديده است. به نظر ميرسد كه آنچه در ميان انبوه ديدگاههاي فقهي درباره غناي حرام اشتراك دارد، لهويبودن اثر هنري است. به نظر ميرسد كه مرجع تشخيص لهويبودن غنا عرف بوده و نفس سليم به خوبي ميتواند ميان غناي حرام و غيرحرام تمييز دهد. در ميان عامه مردم، فهم عرفي غناي لهوي و حرام، غنايي است كه با اعمال و افعال حرامي همراه شده و از مجموعه آن اثر هنري، غفلت از ياد الهي و تمايل به محرمات استشمام شود. در حقيقت توده مردم، غنا بما هو غنا و ذات موسيقي را لهوي نميدانند و آنچه با آن همراه ميشود، اعم از كلام باطل، رقص، لحن خاص اهل فسق و يا ديگر شرايطي كه موجبات حرمت يك اثر هنري را رقم ميزند، عامل اساسي حرمت غنا در نظر عرف خواهد شد. فراموش نشود كه اكثر رواياتي كه بر غناي حرام اشاره كردهاند، از زن آوازهخوان (مغنيه) نام بردهاند و اسمي از مرد آوازهخوان (مغني) برده نشده. نتيجه آنكه غناي حرام، غناي لهوي است كه فارغ از ذات موسيقي، اعمال، كلام و شرايطي بر اثر هنري حاكم ميشود كه آنرا به يك هنر لهوي و غناي حرام تبديل ميكند.
4) عوامل تحقق عنوان حرمت در موسيقي غنايي
با توجه به عدم حرمت ذاتي غنا، نوبت به بررسي عوامل مؤثر در حرمت و حليت اثر هنري، به خصوص غنا ميرسد. آنچه در متون فقهي به تبع منابع اسلامي آمده، مجموعهاي از عوامل و مقاصد حاكم بر اثر هنري، در تعيين سرنوشت فقهي يك موسيقي ايفاي نقش ميكنند. از اينجهت، بررسي تكعاملي مسأله غنا و حتي بريدگي آن از فرهنگ اجتماعي، ابعاد گستردهاي از بايستههاي فقهي يك موضوع هنري را مغفول ميگذارد. به نظر ميرسد كه عوامل حاكم بر حليت و حرمت موسيقي غنايي، ميتواند در دو عنوان عوامل شخصي مخاطب يك اثر هنري از يكسو و انگيزه هنرمند همراه با محتواي داخلي هنر از سوي ديگر، قابل تبيين و پيگيري باشد.
اول) انگيزه شخصي مخاطب اثر هنري
بيشك هر آنچه موجب تحريك شهوات شود و يا آدمي با انگيزه لذت حرام از آن بهرهگيري كند، استعمال آن حرام خواهد بود. بنابراين نه فقط در غنا و موسيقي لهوي، بلكه در هر موضوعي كه انگيزه مذكور بر آن حاكم باشد، حرمت آن مورد اتفاق عالمان ديني است.
انسانها، بسته به مقصودي كه از زندگي در افق نهايي آن و امور جاري روزمره در افق كوتاه و مياني دارند، دست به گزينش و انتخاب علوم، ابزارها و محصولات هنري زده و نظام خاصي بر زندگي خويش حاكم ميگردانند. در انتخاب اثر هنري نيز يك فرد انساني، در تناسب با اهداف و موقعيتهايي كه در آن قرار ميگيرد، دست به انتخاب و گزينش ميزند و براي نابتر شدن مقصودش، به هنري نزديك ميشوند كه انگيزه و ابتهاجش را نسبت به حركت هدفمندانهاش بيشتر تقويت و حمايت نمايد. با اين مقدمه، انسانها در تعامل با اثر هنري، حداقل سه موضعگيري دارند. دسته از آدميان، موسيقيهايي را ميپسندند كه در جهت تقويت مباني و افكار ديني خلق شده و انگيزش بيشتري براي عبوديت خداي متعال فراهم ميكنند. دستهاي ديگر از انسانها، به سمت هنرهايي تمايل دارند كه بر تقويت شهوات و تحريك انگيزشهاي باطل كارآمد است. مراجعه به غناي لهوي و موسيقيهايي كه در جهت تحريك اميال حيواني و گرايشات دنيوي انسان خلق شده، بدون شك حرام و از نظر فقهي ممنوع و ناشايست دانسته شده است.[62] مورد سومي كه ممكن است به ذهن خطور كند، در جايي است كه اشخاص بيهدف و بدون غرض، به يك اثر هنري بها ميدهند. به نظر ميرسد كه چنين صورتي وجود ندارد و فعل بدون غرض تحقق نمييابد. ميتوان گفت كه برخي از افعال، براي غرضهاي غيرعقلايي و پوچ تحقق مييابد و فاعل آن، به دنبال سرگرمي، ارضاي حس عادت و يا گذراندن وقت است. در واقع فاعل فعلي كه غرض عقلايي ندارد هم داراي انگيزههايي است كه هرچند از منظر جامعه عقلاء، پوچ به حساب آيد، اما موجب لذت و آرامش فاعل است. در اين موارد هم هرچند عمل لغوي صورت ميگيرد، اما از دايره محرمات خارج است و شايد تحت عنوان مكروهات و حتي مباحات به حساب آيد.
در مواردي كه مخاطب، به يك موسيقي مشكوك مواجه ميشود كه حرمت و حليت آنرا نميتواند درك كند، اصل بر برائت است. يكي از محققين معاصر در اينباره ميگويد:
«در مواردي که شبهه موضوعي و مصداقي باشد، چون موضوع حرمت غنا و آواز در آنها محرز نيست بدين جهت از نظر شرع و متفکران مذاهب اسلامي شنيدن آن اشکال ندارد. زيرا مشمول قاعده حليت و برائت است. توضيح اين گفتار به اين است: حکم حرمت هر گاه مربوط به موضوعي باشد که در تحقق آن شک شود، شک اين گونهاي در فرض مساله در واقع بازگشت به اين دارد که حکم متوجه به مکلف شده است يا نه، پس، شک در اصل تکليف است، و همه متفکران اصولي گفته اند در مواردي که شک در اصل تکليف باشد به وسيله اصل برائت دفع مي شود و در فرض مساله چون غنا و آوازي که موضوع براي حرمت است محرز و ثابت نمي باشد از اين رو به وسيله اصل برائت مي گوييم شنيدن آن اشکالي ندارد. اما در مواردي که شبهه مفهومي باشد نيز حکم چنين است. زيرا در مباحث اصولي صاحبنظران و متفکران گفته اند: هر گاه موضوع حکم حرام داراي مفهوم قدر متيقن باشد در غير آن، حکم به حليت مي شود و در مورد غناي حرام همين حکم جاري است و در مورد غناي حرام که قدر متيقن وجود دارد مانند سرودهاي شهواني و ترانه هاي شهوت انگيز و بي محتوا و باطل. بنابراين همه موارد مشکوک آن حلال خواهد بود».[63]
دوم) بررسي انگيزه هنرمند و محتواي اثر هنري
در صورتي كه به انگيزه هنرمند و محتواي اثر هنري نظر شود و حليت و حرمت، از جايگاه خالق يك اثر بررسي شود، ابعاد جديدي از فهم فقهي حكم غنا به چنگ ميآيد. هنرها به خصوص موسيقي و غنا كه حضور جدي و زنده در حيات اجتماعي مردمان دارند، بر حسب نوع انگيزهاي كه هنرمند دارد، جهت خاصي را براي فضاي حاكم بر جامعه فراهم ميكنند. توجه به اين نكته مهم است كه هنرمندان، يكي از مؤثرترين طبقههاي اجتماعي بوده كه انگيزه ايشان، همچون روح حاكم بر اثر هنري، تمامي ابعاد يك اثر را به وحدت ميرساند و از اين طريق، هدف مشخصي براي حركت جامعه نيز تعيين ميكند.
در صورتي كه غنا يا هر اثر هنري ديگر، ذاتاً متهم به حرمت نشود، نوبت به بحث فقهي و اجتهادي درباره انگيزه و اراده هنرمند و محتواي دروني محصول هنري ميشود. در حقيقت، غناي حرام لزوماً مربوط به شرايطي خارج از ذات شعر و صوت غنايي خواهد بود. از آنجايي كه در مباحث قبل، حرمت ذاتي غنا مورد مناقشه قرار گرفت، از سويي امكان وجود غناي حلال و از سوي ديگر امكان بررسي فقهي عوامل بيروني مؤثر بر اثر هنري نيز پيدا ميشود. عواملي كه خارج از ذات صوت غنايي محسوب ميشوند و قابل بررسي فقهي است، ميتواند از سويي متوجه انگيزه، اهداف و مباني حاكم بر موسيقي غنايي باشد و از سوي ديگر، ميتواند ناظر به افعال و شرايطي كه در پخش آن موسيقي صورت ميگيرد، مورد توجه پژوهشگر باشد. در واقع، بررسي حرمت و حليت ، فارغ از ذات غنا، در دو جهت مذكور قابل ارايه است كه در وجه اول، اثر هنري به مثابه يك مجموعه واحد به همپيوسته ديده ميشود كه همه اجزا و ابعاد آن در نظم واحدي چيده شده و حرمت و حليت نيز متوجه همان صورت واحد عيني است. در وجه دوم، حرمت و حليت به خارج از صورت وحداني مذكور و رفتارهاي جانبي آن توجه دارد.
الف) وحدت انگيزه و محتوا در غنا
به دليل پيوستگي اثر هنري و همراهي دقيق محتوي و موسيقي در يك محصول هنرمندانه، حرمت و حليت نيز نميتواند متوجه اجزاء و قسمتهاي مختلف يك اثر باشد، چراكه انگيزه حاكم بر آن اثر و مقصدي كه هنرمند از توليد اثرش دنبال كرده است، در جايجاي اثر او ديده ميشود. از اينروي، انگيزه و اراده مقدم بر عمل، از تعيين شعر و نوع موسيقي تا چگونگي ايجاد تناسب ميان شعر و موسيقي، حضور و دخالت جدي دارد. انگيزه هنرمند است كه بخشهاي مختلف يك اثر را تدريجا خلق ميكند و در همين راستا، مخاطب را نيز در يك مسير مشخصي تا رسيدن به اهداف حاكم بر محصول هنري سير ميدهد.
هدف، انگيزه و اراده حاكم بر آثار هنري نسبت به مواد دروني آن، نسبتي همچون صورت و ماده در زبان فلاسفه مشاء دارد. تمامي مواد و آنچه به عنوان محتواي داخلي اثر هنري حضور دارند، در نظام خاصي از روابط شكلي و انگيزشي قرار گرفته و با جهت مشخصي سرشته ميشوند. سمفوني و هارموني يك اثر، وابسته به نوع اراده حاكم بر آن و هدف اصلي خالق آن است. به همين دليل، آنچه در آراي فقهي برخي محققين برجسته ميشود، لهوي و يا غيرلهوي بودن غناست. در واقع خروجي اصلي يك اثر هنري، در صورت لهوي بودن، چه در بعد شكلي و ريتم موزيكال آن و چه در ابعاد محتوايي و اشعار، حرام خواهد بود و در صورتي كه سمفوني يك اثر، غيرلهوي بود، از دايره حرمت خارج خواهد شد.
آيتالله سيد ابوالقاسم خويي(ره) در اينباره معتقدند كه غناي حرام، آهنگي است كه به صورت لهوي و باطل، افراد را به سوي تباهي و فساد بكشاند. اين نتيجه چه با كلام باطل ايجاد شود و چه با كلام خوب و صحيح، حرام خواهد بود و عرف هم آنرا مصداق قول لهوي و زور ميداند.[64] بنابراين نتيجهاي كه از يك اثر هنري به دست ميآيد، وابسته به انگيزه لهوي و ياغيرلهوي خالق آن اثر است. شيخ انصاري نيز در اينباره ميگويد:
«و ظاهر هذه الاخبار بأسرها حرمه الغناء من حيث اللهو و الباطل و بالجمله، فالمحرم هو ما كان من لحون اهل الفسوق و المعاصي».[65] ظاهر اخباري كه درباب غناي حرام وارد شده است، از جهت لهوي و باطل بودن آن است، پس حرام آنچيزي است كه با لحن اهل فسق و گناه ايجاد شده باشد.
ب) غنا در مقياس خرد
تقليليافتگي منظر هنرمند از يكسو و محدوديت بينش مجتهد در فهم مقولههاي هنري از سوي ديگر، غنا را در سطح معادلات خرد و منقطع از شبكه فرهنگي نگه ميدارد.
انگيزه هنرمند از خلق يك اثر هنري نيز ميتواند سطوح مختلفي داشته باشد. گاهي يك هنرمند، براي ارضاي حس زيباييشناختي و پاسخ به گرايشات خلاقانهاش يك كار هنري را توليد ميكند و نظر به جامعه مخاطب اين اثر ندارد. در اينصورت، هرچند فرهنگ پيشيني هنرمند و انگيزههاي الهي و يا شيطاني او در كار هنرياش دخالت ميكند، اما به دليل آنكه اين اثر، ناظر به انگيزش مخاطبان و تحول در قلوب اجتماعي توليد نشده است، اثر كمتري نسبت به آثاري دارد كه با انگيزههاي خاص اجتماعي و سياسي توليد شدهاند. البته بايد توجه داشت كه هرچقدر اثر هنري، از اعماق وجودي هنرمند طلوع كرده باشد، نفوذ بيشتري بر جان و دل جامعه گذاشته و انقلاب قلبي را سريعتر رقم ميزند.
از جهت ديگر، مقياس تحليل فقهي اين پديدهها هم اهميت دارد. گاهي فقيه، بدون ملاحظه روابط منسجم و ارگانيك حاكم بر فرهنگ بشري، به مقولههاي هنري از جمله غنا توجه ميكند و به دليل محدوديت منظر تحليل، توان مطالعه فقهي و اجتهادي موضوع را در شبكهي گستردهتر روابط فرهنگي و تمدني ندارد. هرچند حكم فقهي در چنين مقامي ميتواند صحيح و كارآمد باشد، اما بعد بزرگتري از سطح تحليل را از دايره مطالعات خويش خارج ميكند. در اين سطح تحقيق، از سويي اهداف، اغراض و اراده هنرمند ديده نميشود و از سوي ديگر، هارموني و نظمي كه بر يك اثر هنري حاكم گرديده و سمفوني هماهنگي ميان شعر و موسيقي پديد آورده است را ملاحظه نميكند. در اين سطح بينش، تنها موضوعي كه مورد مطالعه است، آثار كار هنري بر مخاطب و مكلفان است.
آنچه متون فقهي شيعه و سني در عقبه تاريخ اسلامي بر آن تمركز داشتهاند و موضوع حرمت و حليت فقهي ايشان قرار گرفته، غنا در مقياس خرد است. عالمان بزرگ شيعي، بيشترين عنواني را كه براي معرفي غناي حرام تقديم داشتهاند، «مناسبت با مجالس لهو و لعب»[66] است. در اين عنوان، در صورتي كه غنا لهوي بوده و از كلام باطل بهره ببرد، به نحوي كه عنوان لهوي و مطرببودن بر آن صدق كند، تناسب با مجالس لهو و لعب پيدا كرده و از منظر فقهاي شيعي حرام است.
ج) غنا در مقياس جامعه و تمدني
نقطه آغاز تشكيل هنر انقلابي و تمدني، بينش هنرمند نسبت به جامعه و مخاطبان اثرش است. در واقع يك هنرمند متعهد، به دنبال ايجاد اثري است كه از سويي اين اثر، آينه لطافت و گرايشات قلبي او باشد و از سوي ديگر، موجب انگيزش قلوب و تحول در باورهاي دروني آدميان شود. البته بايد توجه داشت كه هنر و محصولات هنري، از اساس پديدههايي اجتماعي و تمدني هستند و ظهور يك باور در حوزه عينيت و ماديت جهان اجتماعي را رقم ميزنند. با اينهمه، بسته به دغدغههاي هنرمند و گرايشات اجتماعي او در هدايت تودهها، هنر ميتواند به يك هنر تمدنساز و فضاساز تبديل شود. يعني در جايگاه سازندگي و تحركبخشي به جامعه براي حركت به مطلوب قرار بگيرد.
گاهي انگيزه هنرمند از خلق يك اثر هنري، توليد انگيزش جمعي براي نيل به جامعه مطلوب است. هرچند جامعه مطلوبي كه يك هنرمند در نظر دارد، وابسته به فرهنگ پذيرفته شده او بوده و در سلسله ولايت الهي و يا شيطاني معنا پيدا ميكند، اما انگيزه او در هنر، فراتر از موضوعات شخصي و خصوصي ميرود و در آثار هنرياش حركت انقلابي و خيزش اجتماعي را دنبال ميكند. هنر در اين مقام، فرد و جامعه را به حركت خاصي دعوت ميكند و سمفوني مشخصي را براي اثرگذاري اثرش انتخاب ميكند. در اين مقطع، انتخاب شعر، موسيقي، لحن خواننده و هماهنگي و تناسب صورت و ماده غنايي، به نظم خاصي سرشته ميشوند تا هدف هنرمند را هرچه بهتر تأمين كنند.
در اين منظر، فهم حرمت و حليت، بايد در تناسب با فرهنگ حق و باطل است. شايد بخش زيادي از دغدغه محقق سبزواري و فيض كاشاني كه بر تبيين فقهي عوامل جانبي و شرايط بيروني غنا تأكيد كردهاند، در جهت تشريح فرهنگ حاكم بر غنا و شرايط تمدني توليد يك اثر هنري باشد. غنا و موسيقي در منظر مطالعات تمدني و از دريچه بينش فرهنگي و اجتماعي، يك پديده فرهنگي بوده و كه نه تنها از فرهنگ خاصي برخواسته، بلكه موجب تقويت و پردازش همان فرهنگ نيز خواهد شد. بنابراين، هنر همانند ديگر مقولههاي فرهنگي، به تقويت فرهنگ مادر ميپردازند و بازنمودهاي فرهنگي جديدي را ايجاد ميكنند.
به نظر ميرسد، فقيهاني چون فيض كاشاني، محقق سبزواري و حتي امام خميني(ره)، سعي كردهاند كه فضا و محيط حاكم بر يك اثر هنري را نيز بررسي كرده و حكم فقهي را در تناسب با محيط و جامعه مطرح نمايند. هنگامي كه فيض كاشاني و محقق سبزواري، غناي حرام را غنايي ميدانند كه با فرهنگ امويان و عباسيان هماهنگ باشد[67]، سعي در فهم اين عنوان در بطن فرهنگ اجتماعي دارند و تحليل را وابسته به شرايط تمدني ارزيابي ميكنند. به نظر ميرسد كه امام خميني(ره) نيز در مقطع اخير حيات خويش، فهم متفاوتي از غناي حرام و غناي حلال ارايه كرده كه شايد تفاوت عمدهاي با نگرش ايشان نسبت به قبل از مبارزات سياسي و به خصوص قبل از تشكيل جمهوري اسلامي داشته باشد. در واقع منظر تحليلي حضرت امام بعد از ورود به عرصه مبارزات سياسي و اجتماعي و تشكيل دولت ديني، ميتواند نسبت به مقولههاي و موضوعات فقهي متحول گردد و حليت و حرمت، از جايگاه تربيت اجتماعي و سياستگذاري ديني مورد ملاحظه باشد. امام خميني در شرح مكاسب محرمه، در توضيح غناي حرام به علامتهايي براي شناخت غناي حرام اشاره دارد كه در مقياس تمدني، عملاً خود ايشان به اين تعريف وفادار نمانده و منظر جديدي از غنا را مطرح ميكند. ايشان در اين كتاب كه مربوط به پژوهشهاي فقهياش، پيش از پيروزي انقلاب اسلامي است، غناي حرام را صداي نازك مطرب معنا كردهاند كه هرچند مضامين عالي قرآني در آن به كار رود و در مراثي اهل بيت استفاده شود، به دليل وجود طربآوري، از عنوان غناي حرام خارج نميشود و ممنوع است.[68] با اين همه، حضرت امام(ره) در آستانه انقلاب اسلامي، موضع ديگري در مورد حرمت و حليت غنا دارند كه اين نظر، در رفتار عملي ايشان به خوبي نمايان است. شايد کمتر کسي باشد که سرود «مادر مادر» بچه هاي آباده را که بارها در زمان جنگ تحميلي از صدا و سيماي جمهوري اسلامي، که در محضر مبارک حضرت امام راحل اجرا شده بود را نديده و نشنيده باشد. صداي نازک، حزين و دلنشين خوانندة نوجوان که با ساز ضربي ارگ نيز همراهي ميشود، همه ملاكهاي حرمت را در منظر گذشته حضرت امام دارد. مضامين اين موسيقي، شورانگيز، عاطفي و رقت آميزي است (به طوري که گريه و شيون بزرگ و کوچک را موجب گرديده بود) و حضرت امام (ره) نيز متأثر و محزون شده بودند. از آنجا که پارامترهاي اصلي تأثير شامل: صداي ظريف و زيبا و سوزنازک نوجوان و همراهي آن با ارگ، مضامين عاطفي، خاطره انگيزي، و يادآوري ايام جبران ناپذير يتيمي فرزندان شهداء، ميتواند زمينه طرب را فراهم كرده باشد، اما در فهم حضرت امام (ره) و حتي در فهم عرفي، نه تنها لهوي و مطرب نيست، بلكه موجب تقويت فرهنگ ديني، شهادتطلبي و ايثار بوده و موجب تحسين بزرگان ديني قرار ميگيرد.
به نظر ميرسد كه در مقياس مطالعات تمدني و از منظر يك سياستگذار فرهنگي، غناي حرام عبارت است از اثر هنري خاصي كه در جهت تقويت فرهنگ باطل ايجاد شده باشد و موجب انگيزش احساسات و هيجانات در راستاي توجه به لذات حرام دنيوي و رشد استكبار درون و بيرون باشد. بنابراين، در صورتي كه يك موسيقي، با انگيزه لذتگرايي حرام، توجه به شهوات و حتي حمايت از دولتهاي طاغوتي و فرهنگ مادي توليد شده باشد و مخاطب را به سست ايماني، لختي و كرختي و بيتفاوتي نسبت به آموزههاي ديني دعوت نمايد، موسيقي حرام و در تناسب با فرهنگ باطل خواهد بود. اين معيار، نقطه مقابل موسيقي و هنر اسلامي است كه موجب يادآوري توحيد، معاد و باعث رشد مرگآگاهي در جامعه شده و فرهنگ الهي و دولت ديني را حمايت ميكند. غناي حق، تناسب شكل و صورت موسيقي در جهت رشد باورهاي ديني و الهي است و به همين دليل، در روايت اعمش، ملاك حرمت و نهي از غنا، آنچيزي است كه مانع از ذكر و توجه به خدا باشد « و الملاهي التي تصدّ عن ذكر الله…».[69] با همين معيار، رواياتي كه غناي در روز عيد فطر، قربان و ايام شادي را مجاز ميدانند قابل تبيين است. براي نمونه، علي بن جعفر از برادرش امام كاظم(ع) سؤال ميكند كه در غناي در ايام فطر، قربان و شادي چه حكمي دارد. امام (ع) پاسخ ميدهد: «لابأس ما لم يعص به».[70] حتي در رواياتي كه بر جواز غناي در عروسيها و مجالس شادي تأكيد شده، قصد و انگيزه هنرمند مورد توجه است. شيخ انصاري(ره) بر اين باورست كه در اين روايات، آنچه مقصود هنرمند و صاحب جلسه است مورد توجه امام(ع) بوده و اين اراده پيشيني كه همچون روح حاكم بر اثر هنري ميباشد، نقش مهمي در حليت و حرمت غنا دارد.[71] بنابراين، ملاك اصلي در تحقق عنوان حليت و حرمت، انگيزه مخاطب، در تقويت پايگاه حق و يا باطل است. اين معيار در كلام مقام معظم رهبري نيز ذكر شده و تفاوت نگرش فقهي حضرت امام (ره) نيز با استناد به كلام ايشان قابل توجه است. مقام معظم رهبري در پاسخ به سؤال عده اي از جوانان مي فرمايند:
« … ببينيد در مورد موسيقي دو حرف وجود دراد: يكي اينكه ببينيم، اساساً مشخصه هاي موسيقي حلال و حرام چيست؟ ببينيد موسيقي اگر انسان را به بيكارگي، ابتذال، بي حالي و واخوردگي از واقعيتهاي زندگي و امثال اينها بكشاند، اين موسيقي، موسيقي حلال نيست، موسيقي حرام است. موسيقي اگر چنانچه انسان را از معنويت، از خدا و ذكر غافل كند اين موسيقي حرام است، موسيقي اگر انسان را به گناه و شهوت راني تشويق كند اين موسيقي حرام است.از نظراسلام اين است؛ موسيقي اگر اين خصوصيات مضّر و موجب حرمت را نداشته باشد ، البتّه آن وقت حرام نيست. اينها را كه گفتم بعضي از آنها در موسيقي بي كلام و در سازها است، بعضي هم حتي در كلمات است. يعني ممكن است، فرضاً يك موسيقي ساده بي ضرر را اجرا كنند ليكن شعري كه در اين موسيقي خوانده مي شود، شعر گمراه كننده اي باشد؛ شعر تشويق كننده ي بي بند و باري، به ولنگاري، به شهوت راني، به غفلت و اين طور چيزها باشد؛ آن وقت حرام مي شود. بنابراين آن چيزي كه شاخص حرمت و حليّت در موسيقي است و نظر شريف امام در اواخر حيات مباركشان كه آن نظريه را در باب موسيقي دادند به همين مطلب بود. بنابراين مرز موسيقي حرام و حلال عبارت از ايراني بودن، سنتي بودن، قديمي بودن، كلاسيك بودن، غربي بودن، يا شرقي بودن نيست. مرز آن چيزي است كه من عرض كردم. اين ملاك را مي شود به دست شما بدهيم … ».[72]
همچنانكه قبلا اشاره شد، «لهويبودن» كه در ادبيات عالمان شيعي براي تشخيص غناي حرام مطرح شده، معيار قابل توجهي براي تعيين مختصات غناي باطل و هنر تقويتكننده جبهه كفر باشد. لهويبودن در عبارات عالمان شيعي، با تعابيري ذكر شده كه مهمترين معيارش، جلوگيري از ياد خدا و غفلت از معاد است. علامه طباطبايي در تفسير لهو ميگويد:
«هر چيزي كه آدمي را از مهمش باز دارد. لهوالحديث آن سخني است كه آدمي را از حق منصرف ميكند و به خود مشغول ميسازد مانند حكايات خرافي و داستانهايي كه آدمي را به فسق و فجور ميكشاند … (ليضل عن سبيل الله بغير علم)به مقتضاي سياق اين است كه مراد از سبيل قرآن كريم و معارف حقه از اعتقادات و دستورالعملها مخصوصا داستانهاي انبيا و امم گذشته بوده است و منظور از غناي لهوي، سازگاري آواز و آهنگ با مجالس فساد ميباشد».[73]
مطابق روايت اعمش، لهو در همين معنا ذكر شده است. (و الملاهي التي تصد عن ذكر الله…).[74] حضرت امام خميني(ره) نيز لهو را برانگيزاننده شهوت جنسي و موجب لختي و غفلت ميداند[75]. شيخ انصاري در اينباره ميگويد:
«فکل صوت يکون لهواً بکيفيته و معدوداً من ألحان أهل الفسوق و المعاصي فهو حرام و إن فرض أنه ليس بغناء. و کل ما لا يعدّ لهواً فليس بحرام، و إن فرض صدق الغناء عليه، فرضاً غير محقق؛ لعدم الدليل علي حرمة الغناء إلا من حيث کونه باطلاً و لهواً و لغواً و زوراً. إنّ المرجع في «اللهو» إلي العرف و الحاکم بتحققه هو الوجدان؛ حيث يجد الصوت المذکور مناسباً لبعض آلات اللهو و للرقص و لحضور ما تستلذه القوي الشهوية من کون المغني جارية أو أمرداً و نحو ذلک، و مراتب الوجدان المذکور مختلفة في الوضوح و الخفاء، فقد يحس بعض الترجيع من مباديء الغناء و لم يبلغه. و ظهر مما ذکرنا أنه لا فرق بين استعمال هذه الکيفية في کلام حقٍّ أو باطل، فقراءة القرآن و الدعا و المراثي بصوت يرجَّع فيه علي سبيل اللّهو لا اشکال في حرمتها و لا في تضاعف عقابها؛ لکونها معصية في مقام الطاعة و استخفافاً بالمقروّ و المرئي[76]…»
شيخ انصاري در ادامه ميگويد:
«فالمحصل من الادله المتقدمه حرمه الصوت المرجّع فيه علي سبيل اللهو؛ فانّ اللهو كما يكون بآله من غير صوت ـ كضرب الاوتار و نحوه ـ و بالصوت في الآله ـ كالمزمار و القصب و نحوهما ـ فقد يكون بالصوت المجرد».[77] نتيجه دلايل گذشته آن است كه صوتي كه ترجيع داشته باشد و به صورت لهوي ايجاد شود، حرام است. لهو ميتواند با آلات موسيقي بدون صدا و صوت انساني باشد مثل تار. ميتواند با صوت همراه شود مانند ني و مزمار. ميتواند با صداي بدون ادوات موسيقي باشد.
معياري كه براي لهويبودن يك موسيقي و يا غنا در ادبيات فقهي تشيع به وفور ديده ميشود، «تناسب با مجالس لهو و لعب»است. تناسب با مجالس لهو و لعب، اعم از استفاده از كلمات باطل و شهوتانگيز، استفاده از موسيقي لهوي و مناسب با جلسات فاسقان و حتي خوانندگي و رقص به نحو اهل فسق و فجور است، هرچند از جملات عالي قرآني و روايي استفاده شده باشد. در روايتي از حضرت رسول (ص)، استفاده از لحن اهل فسق و گناه در خوانندگي و موسيقي نهي شده است. «و اياكم و لحون اهل الفسق».[78] آيتالله خويي(ره) در اينباره ميگويند:
غناي حرام صدايي است كه ترجيع داشته باشد به صورت لهوي و باطل و افراد را به سوي فساد و تباهي بكشد. اين نتيجه چه با كلام باطل ايجاد شود و چه با كلام خوب، در هر حال حرام است و عرف هم آنرا لهوي و قول زور ميداند. لهو حرام گاهي با آلات لهوي بدون كلام ايجاد ميشود مثل تار زدن و گاهي با صوت ايجاد ميشود و گاهي صوت و آلات لهوي همراه ميشوند مثل مزمار و گاهي هم با حركات ايجاد ميشود مثل رقص و ديگر موارد لهو. غناي لهوي با دو راه حاصل ميشود كه مانعه الخلو است: الف) گاهي صوت و كلام با يكديگر همراه ميشود و عقلاءآنرا لهو و باطل ميدانند به صورتي كه هم موسيقي و هم محتواي آن، سهمي در تحقق مفهوم غناي حرام دارند. هم كلام باطل است و هم موسيقي لهوي است. مانند اشعاري كه شهوت را تحريك ميكند و ميل حيواني را تشويق ميكند، بدون آنكه غرض عقلايي داشته باشد. حال اگر لحن و صوت با معاني بالا و متعالي همراه شود اين موسيقي ديگر حرام نيست. مثل مرثيه و ذكر بهشت وجهنم و معاد و توحيد و… بنابراين بالا و پايين شدن صدا و ترجيع در چنين اشعار و كلمات بالايي غناي محرم نيست و اشكالي ندارد… دوم) مورد دوم جايي است كه خود صوت، مصداق موسيقي غنايي و حرام باشد و با لحن فاسقان و گناهكاران نواخته شود و صلاحيت طرب و رقص داشته باشد، حال ديگر فرقي نميكند كه كلامي كه در آن استفاده ميشود باطل باشد يا از كلمات قرآن و نهج البلاغه و… باشد.[79]
تناسب با مجالس لهو و لعب، از منظر تمدني نيز ميتواند با تعابيري چون «تقويت جبهه باطل»[80] و «ترويج فرهنگ طاغوتي» معرفي شود، چراكه شريعت مناسك تولي به ولايت الهي و تبري از ولايت طاغوت است كه در حوزههاي اعتقادات، اخلاق، علم و عمل نمود پيدا ميكند. بنابراين، غناي حق، در تناسب و هماهنگي با ولايت الهي و فرهنگ توحيدي و غنا باطل، در تناسب با ولايت مشركانه است. شايد به همين دليل است كه محقق سبزواري و مرحوم كاشاني، غناي حرام را غنايي ميداند كه در زمان عباسيان و امويان شايع بوده است. در واقع محقق سبزواري، از سويي به فرهنگ حاكم بر غنا و موسيقي توجه دارد و از سوي ديگر، بر نظام ولايت و تولي و تبري حاصل از آن اثر هنري دقت كرده است. محقق سبزواري در کفايه الاحكام[81] بعد از ذکر اخباري که از حيث جواز و منع غنا در قرآن وارد شده، معتقد است كه جمع بين اين اخبار به دو وجه ممکن است: وجه اول از جمع بين اخبار متعارضه آن است که بگوييم: اخباري که ما را از غنا نهي نموده اند، اختصاص به غير قرآن دارند و اخبار مجوزه راجع به غناي قرآن ميباشند. بنابراين تنافي و تعارض به اين بيان از بين اخبار برداشته ميشود. اگر گفته شود: پاره اي از اخبار مانعه به صراحت از تغني به قرآن ما را نهي و منع نمودهاند و با اين وصف چگونه بگوييم مورد اين اخبار غير قرآن ميباشد. در جواب ميگوييم: اين دسته از اخبار که به صراحت و روشني تغني به قرآن را مورد نهي و منع قرار دادهاند حمل مي شوند بر قرائتي که بر سبيل لهو بوده و به آن نحوي که فساق و اهل عصيان در غنايشان مي خوانند. ولي غنايي که به سبک غناي ايشان نباشد در صورتي که قرآن را با آن نحو و طرز قرائت کنند، اشکالي ندارد. مؤيد اين گفتار روايت عبدالله بن سنان است به اين مضمون: قرآن را با الحان عربي بخوانيد و بپرهيزيد از اين که آن را به طريق اهل فسوق و کبائر بخوانيد و عن قريب بعد از من اقوامي مي آيند که قرآن را با صوتي مشتمل بر ترجيع مي خوانند.[82]
وجه دوم از جمع بين اخبار متعارضه آن است که بگوييم: اخبار مانعه را حمل مي کنيم بر آنچه در عصر و زمان عباسيان و امويان رايج بوده است و فرد شايع غنا در آن زمان اين بود که غنا را به طرز لهو، عملي مي ساختند. يعني، مجالس فجور و فسوق ترتيب مي داده و در آن از خمور و عمل به ملاهي استفاده مي کردند و نيز در آن محافل، زنان و مردان به طور مختلط شرکت داشتند و همواره زنان به مطالب باطل تکلم مي کردند و آنها را به سمع مردان مي رساندند.[83]
بديهي است حمل لفظ «الغناء» که مفرد معرفه است مفهوم کلي ندارد و حمل بر افراد آن زمان هيچ بعيد نيست. يعني به دليل آنكه در آن زمان، غنا فقط در غناي لهوي مصداق داشته و كسي غنا را در اشعار خوب و قرآن استفاده نميكرده است، مصداق الغنا مربوط به افراد آن زمان و مجالسي است كه بني اميه و بني عباس ميگرفته اند. سپس روايت علي بن جعفر و روايت «اقرؤوا و القرآن » که قبلا نقل شد ذکر کرده و پس از آن اين عبارت معصوم عليه السلام را که «ليست بالتي يدخل عليها الرجال » را جهت تاييد حمل مذکور نقل نموده است و پس از آن فرموده: در اين حمل، اشعار و اشاره است به اين که منشا منع در غنا پاره اي از امور محرمه بوده که با غنا همراه و مقرون قرار مي دادند همچون لهو و غير آن.[84]
سبزواري سخن را ادامه داده تا جايي که فرموده است: در تعدادي از اخبار، منع از غنا مضموني آمده که مشعر است به اين که غنا چون لهو و باطل است، حرام مي باشد پس در هر موردي که عنوان لهو و باطل صادق بود البته بايد حکم به حرمت نمود و در غير آن حرمت بدون دليل مي باشد و پرواضح است که صدق اين دو عنوان (لهو و باطل) در قرآن و ادعيه و اذکاري که با اصوات و الحان خوش خوانده مي شوند و انسان را به ياد بهشت مي اندازند و شوق به عالم بالا را در شخص تهييج مي نمايند، محل تامل است.
با وجود حملات شديد و سخنان ركيكي كه از سوي برخي پژوهشگران[85] به مرحوم سبزواري و محدث كاشاني درباره نظريه فقهيشان شده، امام خميني(ره) در دفاع از نظريه محقق سبزواري و فيض كاشاني، به غناي حق و باطل اشاره ميكند كه شاهدي بر تفكيك منظر تمدني به غنا از نگرش خرد است. حضرت امام(ره)، نسبتهاي ناروايي را به اين دو بزرگوار دادهاند; ناشايست دانسته و تصريح مي فرمايند که، آنچه به آنها نسبت داده شده خلاف آن چيزي است که اين دو فقيه بزرگ در آثار فقهي خود گفته اند. ايشان تأكيد ميكنند كه آنچه به محدث کاشاني و محقق سبزواري، صاحب کفاية الاحکام در انکار حرمت غنا و اختصاص آن به لواحق و مقارنات غنا، نسبت داده شده، ناشي از عدم درک و فهم دلايل آنها بوده و گرنه آنچه فيض در وافي و مفاتيح و محقق در کفايه گفته اند، اين است که غنا بر دو قسم است: «حق و باطل ». غناي حق، تغني به اشعاري است که بهشت و دوزخ را به ياد مي آورد و انسان را در توجه به دارالقرار تشويق ميکند. و باطل آن، غنايي است که متناسب با مجالس فسق و فساد و لهو و لعب (رقص و پايکوبي و تداخل نامحرمان) باشد. مانند: مجالس بني اميه و بني عباس.[86] با اين توضيح، به نظر ميرسد كه تفاوتي ميان حكم مرحوم سبزواري و شيخ انصاري نيست، چراكه غناي غيرلهوي را اساساً شيخ انصاري غنا نميداند و آنرا از دايره غنا خارج ميكند ولي محقق سبزواري، غناي غيرلهوي را هم مصداق غنا دانسته، اما آنرا حرام نميداند. بنابراين، در عمل دو نظريه شيخ انصاري و سبزواري، يك نتيجه دارد.[87]
خوانش فقهي يك اثر هنري، ميتواند از منظر تمدني و از پايگاه حق و باطل مورد توجه و تحليل قرار گيرد. توصيفي كه بسياري از فقيهان درباره موسيقي حرام و غناي محرم دارند، مناسبت با مجالس لهو و لعب است. درك اين تناسب، با بينش و منظر تمدني، تقويت جبهه حق و باطل است. شايد به همين دليل است كه مرحوم محقق اردبيلي، غنايي را كه موجب آمادگي براي گريستن بر اباعبدالله الحسين(ع) را فراهم كند و از معدّات آن محسوب شود را جايز و حتي مستحب ميشمارد.[88] به عـبارت ديـگر غنا در عزاداري امام حسين, از اسباب گريه است و گريه بر آن حضرت ـ عليه السلام ـ عبادت به شمار مي آيد.[89] اين استدلال از نکات بديعي است که در سخن ايشان بوده و آن فرزانه، نخستين کسي است که بـر جـواز غنا اين گونه استدلال کرده است.
هنگامي كه يك موسيقي، دولت اسلامي، فرهنگ ديني و جبهه توحيدي را تقويت نمايد، غناي حق نام ميگيرد و هنگامي كه يك اثر هنري، در جهت تضعيف پايگاه ديني و تقويت شيطنت بشر در تاريخ باشد، غناي باطل، لهوي و حرام است. از اينروي، نه تنها انگيزه و محتوا، بلكه همه ابعاد اجراييشدن يك اثر هنري مانند افعال و حركاتي كه به آن ضميمه ميشود، مجلسي در آن پخش ميشود و حتي تناسبي كه با دولت و سياست حاكم دارد، ميتواند مجموعهاي از اثربخشي موسيقي را به دنبال داشته باشد. يكي از محققين معاصر در اينباره ميگويد:
«ميتوان با قاطعيت اظهار داشت که: آوازهايي که براساس غرض صحيح و داراي سبک و شيوهء متقن-و متمايز از الحان اهل فسوق و شيوههاي لهو و بـاطل- باشد و مـفاهيم بلند اخلاقي،عرفاني،مذهبي،ديني، اجتماعي،فرهنگي و تربيتي را در برداشته باشد و روح جامعه را براي تخلق به نيکيها آماده کند و مفاهيم مذهبي و عقيدتي را با لطافت در قلبها جاي دهد و روحيهء مقاومت و مبارزه با دشمنان وطن و مذهب را تقويت نـمايد و جـلوي تمايل و گرايش نسلها را به سوي آوازهاي فاسد و مفسد و آهنگهاي مهيج شهواني سد کند-مانند بسياري از سرودهايي که از راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي پخش ميشود-نه تنها هيچ گـونه اشـکال شرعي را به همراه ندارد بـلکه بـسيار خوب و پسنديده است.و اميدواريم که گامهاي استوارتر و مثبتتر و دقيقتري در اين راستا همسو با موازين شرعي و احکام اسلامي برداشته شود».[90]
ظاهر آن است كه آنچه در تقويت پايگاه حق باشد و مناسب رشد و تكامل جبهه توحيدي و سياست الهي باشد، مستحق حكم حليّت است و آنچه در تقويت، حمايت و توسعه جبهه باطل به كار رود، متهم به حرمت خواهد شد. بنابراين، مهمترين ملاك براي تشخيص غناي حرام، در مقياس فردي، تقويت فرهنگ باطل و جبهه طاغوت ميباشد. بنابراين اجزاي اثر هنري، نقش واقعي در تحقق حليت و حرمت نداشته و مجموعه يك اثر، به مثابه يك موجود تأثيرگذار بايد مورد توجه باشد. شايد عامترين عنوان براي تمييز غناي حق از باطل، لهوي و غيرلهوي بودن اثر هنري باشد. مجموعه اثر هنري كه تناسب اجزاء در نظم خاصي را دلالت ميكند، گاهي موجب غفلت از ياد الهي و معاد شده و موجب تهييج شهوات و ترغيب انسان به محرمات شود كه در اينصورت لهويبودن محقق شده و در مقابل، اگر موجب تذكر به توحيد و يادآوري معاد و ديگر مضامين عالي ديني شود و مجموعه اين اثر، آدمي را به توجه و تأمل در عبرتهاي آفرينش و خالقيت و ربوبيت خداوند دعوت كند، ممدوح و مورد تمجيد شارع مقدس خواهد بود.
5) نتيجهگيري
در صورتي كه فقه، به عنوان برنامه مديريت دولت اسلامي در نظر گرفته شود، موضوعات فقهي شأن جديدي براي حضور اجتماعي پيدا كرده و حتي فقيهان، از منظر اداره جامعه ديني به مسائل، موضوعات و روشهاي اجتهادي نگاه ميكنند. موضوعات فقهي همچون غنا، ميتوانند در سطح بزرگتري از تحليل فقهي قرار بگيرند و همچون برنامهاي براي حكومت و سامان اجتماعي، بازخواني شود. فقه شيعه به دليل آنكه صدها سال از موضع حاكميت سياسي فاصله داشته و نسبت مستقيمي با اداره اجتماع ندارد، محدوديتهاي فراواني در مباني، روش و اهداف داشته كه چالش بزرگي براي فقيهان در مقطع انقلاب اسلامي بوده است. بازخواني حرمت و حليت غنا، به خصوص ناظر به انگيزههاي الهي و شيطاني هنرمندان و محتواي توحيدي و يا مشركانه آثار هنري، ميتواند افق جديدي براي مطالعات تمدني فقه اسلامي باز كند و روشهاي اجتهادي را از دريچه تحولات اجتماعي متوجه موضوعات فقهي از جمله غنا نمايد. به نظر ميرسد كه حرمت و حليت غنا، در تناسب با ولايت الهي و ولايت طاغوت، ميتواند عناوين جديدي به خود بگيرد كه در صورت تقويت جبهه حق، غناي حق و در صورت تقويت فرهنگ باطل، غنا باطل ناميده شود.
منابع و مآخذ
- عبدالرحمان الجزيري، الفقه علي المذاهب الاربعه، ج 2-42، داراحياء التراث العربي، بيروت.
- مفتاح الکرامة في شرح قواعد العلامه، محمد جواد عاملي، دار احياء التراث العربي، بيروت.
- الشيخ مرتضي الانصاري، كتاب المكاسب،
- محمدابراهيم جناتي، غناي حرام، كيهان فرهنگي، شماره 54، شهريور 1367.
- سيد ابوالقاسم خويي، مصباح الفقاهة.
- السيد مهدي الموسوي الکشميري، رسالة مسألة الغناء، المطبوع في غنا، موسيقي.
- السيد روح الله الموسوي الخميني، المکاسب المحرمة، ج 1، ص 203.
- مجمع الفائدة و البرهان،
- مسالک الافهام
- جامع الشتات،
- [1]. مستند الشيعة، ج 18، ص 165.
- [1]. ذريعة الاستغناء في تحقيق الغناء
- [1]. الآراء الفقهیة، ج2،
- [1]. الراغب الاصفهاني، مفردات في الفاظ القرآن، تحقيق:صفوان عدنان داوودي، (بيروت، دارالشاميه، چ1، 1416ق).
- [1]. الكافي،
- [1]. مستدرک الوسائل ،ج 14 ، ص 304 ، ح 16787.
- [1]. مفاتیح الشرائع ، ج2، صص 20-22 و ذکر مثله فی المحجة و الوافی ، لا حظ غنا، موسیقی ، ج3 ، ص 1653و 1656.
- ديدار با جوانان در دومين روز دههي فجر سال 77 – روزنامهي جمهوري اسلامي، يكشنبه 18 بهمن ماه سال 1377- كتاب انسان، غناء، موسيقي، صفحهي 44-46
- [1]. سيد محمدحسين طباطبايي، الميزان، انتشارات اسلامي، ج 16، ص 313.
- [1]. روح الله خميني، مكاسب محرمه، قم: اسماعيليان، 1368، ج1، ص 198.
- [1]. سيد روحالله خميني، مكاسب محرمه.
- [1]. نقل به مضمون از محمدرضا جباران (1378)، موسيقي و غنا در آيينه فقه، (درس خارج آيتالله مروجي)، پژوهشگاه فرهنگ وهنر اسلامي، تهران
- ميرباقري سيد محمدمهدي، هنر، دين ، تجدد؛ گفتارهايي در مباني هنر.
پايان
[1]. سطح سوم حوزه علميه و دانشجوي دكتري دانش اجتماعي مسلمين، مؤسسه آموزشي ـ پژوهشي امام خميني(ره)، تلفن: 09354934258
[2]. سيد محمدمهدي ميرباقري، هنر، دين ، تجدد؛ گفتارهايي در مباني هنر، ص16.
[3]. محمدابراهيم جناتي، غناي حرام، كيهان فرهنگي، شماره 54، شهريور 1367.
[4] . الغناء و هو مد الصوت المشتمل علي ترجيع المطرب. کفاية الاحکام، کتاب تجارت، مقصد دوم.
[5]. الفقه علي المذاهب الاربعه، عبدالرحمان الجزيري، ج 2-42، داراحياء التراث العربي، بيروت.
[6]. مفتاح الکرامة في شرح قواعد العلامه، محمد جواد عاملي، دار احياء التراث العربي، بيروت.
[7].
[8]. مكاسب شيخ انصاري، ص37.
[9]. مکاسب محرمه، مبحث غناء ص 198-200
[10]. همان، ص202.
[11] . غناء، موسيقي، ج 1،ص707 و708.
[12]. محمدابراهيم جناتي، غناي حرام، كيهان فرهنگي، شماره 54، شهريور 1367.
[13] . حاشية المکاسب ، ج 1، ص ؟
[14]. سيد ابوالقاسم خويي، مصباح الفقاهة، ج 1، ص 311و 312.
[15]. السيد مهدي الموسوي الکشميري، رسالة مسألة الغناء، المطبوع في غنا، موسيقي، ج2، صص925-929.
[16] . السيد روح الله الموسوي الخميني، المکاسب المحرمة، ج 1، ص 203.
[17] . جواهر الکلام ، ج 22، ص 44و 45.
[18]. شيخ مرتضي انصاري، المكاسب، ص39.
[19]. المکاسب، ص 53 و 54.
[20].
[21]. المكاسب ، ص54.
[22] . کنز العرفان، ص؟
[23] . مجمع الفائدة و البرهان، ج 3، ص 387.
[24] . مسالک الافهام،ج ؟ص
[25] . جامع الشتات، ج ؟،ص.ُ
[26]. مستند الشيعة، ج 18، ص 165.
[27]. ذريعة الاستغناء في تحقيق الغناء، ص
[28]. المکاسب، ص54.
[29]. الآراء الفقهیة، ج2، ص 285.
[30]. همان.
[31]. الحج:30.
[32]. لقمان: 6.
[33]. الفرقان: 72.
[34]. المؤمنون: 3.
[35]. الاسراء: 36.
[36]. الراغب الاصفهاني، مفردات في الفاظ القرآن، تحقيق:صفوان عدنان داوودي، (بيروت، دارالشاميه، چ1، 1416ق)، ص386؛ ذيل ماده ز ـ و ـ ر.
[37]. الکافی، ج6، ص435، ح2.
[38]. الكافي، ص304، ح6.
[39]. الكافي، صص305 – 8، الاحادیث7، 11، 16و20.
[40]. المصدر، ص304، ح5.
[41]. الکافی، ج6، ص432 و الروایة نقلت مرسلة فی بعض المصادر الروائیة الاُخری.
[42]. الوسائل، ج17، ص310، ح26؛ المصدر، ص305، ح9 و 8 و ص 308، ح20.
[43]. الوسائل، ج17، ابواب ما يکتسب به، الباب99،[43] الأحاديث: 2، 8، 9، 20، 24 و 26 في بيان الآية الاولي و الاحاديث: 6، 7، 11، 16،20و25 في بيان الاية الثانثة، و الأحاديث: 3، 5و19 في بيان الآية الثالثة و الحديث: 29
[44]. الوسائل، ج3، ابواب الأغسال المسنونة، الباب 18،ص 331، ح 1.
[45]. همچنين الوسائل، البا ب 101ص 317 ،ح4 و الباب 16 ص 122 و 123، ح2و ج 15 ، ابواب جهاد النفس، الباب 46 ص331،ح36.
[46]. الوسائل، ج12، ص227، الباب 99 من ابواب ما يكتسب به، الحديث 13.
[47]. المصدر، ص 303 ، ح1.
[48]. المصدر ،ص 307 ، ح 15.
[49]. مستدرک الوسائل ،ج 14 ، ص 304 ، ح 16787.
[50]. همان، ص 121.
[51]. همان، ص 123و124.
[52]. الوسائل ج12، الباب 99، حديث 29، ص311.
[53]. الوسائل، ج12، الباب 99، حديث 32، ص312.
[54]..الوسائل، الباب 101، الحديث 1، ص316.
[55]. المكاسب المحرمه، ج1، ص211.
[56]. الشيخ مرتضي الانصاري، كتاب المكاسب، ج1، ص287
[57]. الوسائل، ج12، ص86، الباب 16 من ابواب ما يكتسب به، الحديث، 2.
[58]. الشيخ مرتضي الانصاري، كتاب المكاسب، ج1، ص287
[59]. مفاتیح الشرائع ، ج2، صص 20-22 و ذکر مثله فی المحجة و الوافی ، لا حظ غنا، موسیقی ، ج3 ، ص 1653و 1656.
[60]. لا حظ غنا، موسیقی ، ج3،ص1640.
[61]. محقق سبزواري، كفايه، ج1، صص428 ـ434.
[62]. سيد روحالله خميني، مكاسب محرمه، ج1، ص56.
[63]. محمدابراهيم جناتي، غناي حرام، مجله كيهان فرهنگي، شهريور 1367، شماره 54، ص26.
[64]. مصباح الفقاهة، ج1، ص 311 و 312.
[65]. شيخ مرتضي انصاري، كتاب المكاسب، ج1، ص290.
[66]. شيخ انصاري، امام خميني، سيد خويي، سبزواري، فيض كاشاني …
[67]. كفايه الاحکام، کتاب تجارت، فصل سوم، مقصد دوم، مبحث فيما يحرم التکسب به، چاپ سنگي بدون شماره صفحات، مکاسب شيخ انصاري، ص 39.
[68]. مکاسب امام خميني(رحمت الله عليه)، ص 224
[69]. الوسائل، ج11، ص262، الباب 46 من ابواب جهاد النفس، الحديث 36.
[70]. الوسائل ج12، ص85، الباب 15 من ابواب ما يكتسب به، الحديث 5.
[71] . الشيخ مرتضي الانصاري، كتاب المكاسب، ج1، ص305.
[72]. ديدار با جوانان در دومين روز دههي فجر سال 77 – روزنامهي جمهوري اسلامي، يكشنبه 18 بهمن ماه سال 1377- كتاب انسان، غناء، موسيقي، صفحهي 44-46
[73]. سيد محمدحسين طباطبايي، الميزان، انتشارات اسلامي، ج 16، ص 313.
[74]. الوسائل، ج11، ص262، الباب 46 من ابواب جهاد النفس، الحديث 36.
[75]. روح الله خميني، مكاسب محرمه، قم: اسماعيليان، 1368، ج1، ص 198.
[76]. المكاسب، ص37.
[77]. الشيخ مرتضي الانصاري، كتاب المكاسب، ج1، ص296.
[78]. الوسائل، ج4، ص858، الباب 24 من ابواب قراءه القرآن، الحديث الاول.
[79]. مصباح الفقاهة، ج1، ص 311 و 312.
[80]. سيد محمدمهدي ميرباقري، هنر، دين، تجدد؛ گفتارهايي در مباني هنر، (قم: تمدن نوين اسلامي، چ1، 1393)، ص100.
[81]. كفايه الاحکام، کتاب تجارت، فصل سوم، مقصد دوم، مبحث فيما يحرم التکسب به، چاپ سنگي بدون شماره صفحات، مکاسب شيخ انصاري، ص 39.
[82]. في رواية عبدالله بن سنان عن ابي عبدالله قال: قال رسول الله صلي الله عليه وآله اقرؤوا و القرآن بالحان العرب و اصواتها و اياکم و لحون اهل الفسق و اهل الکبائر فانه سيجي ء من بعدي اقوام يرجعون القرآن ترجيع الغناء و النوه و الرهبانية لايجوز تراقيهم قلوبهم مقلوبه و قلوب من يعجبه شانهم. المستدرک – کتاب الصلاة، الباب 20 من ابواب القرائة، في غير الصلاة.
[83]. عين عبارات محقق سبزواري در کفايه: نقول يمکن الجمع بين هذه الاخبار و الاخبار الکثيرة الدالة علي تحريم الغناء بوجهين احدهما، تخصيص تلک الاخبار بما عدا القرآن و حمل ما يدل علي ذم التغني بالقرآن علي قراءة تکون علي سبيل اللهو کما يصنعه الفساق في غنائهم و ثانيهما ان يقال المذکور في تلک الاخبار الغناء و المفرد المعرف باللام لا يدل علي العموم لغة و عمومه يستنبط من حيث انه لا قرينة علي ارادة بعض الافراد من غير تعيين ينافي غرض الافادة…
[84]. اين قسمت در عبارات کفايه نيست (و ما آن را از مکاسب ص 38 نقل نموديم) ممکن است شيخ اعظم از رساله ايشان در غنا نقل فرموده باشد.
[85]. شيخ علي شهيدي نمونهاي از فقه پژوهاني است كه هم عصر سبزواري بوده و به شدت به نظريه ايشان حمله ميكند.
[86]. سيد روحالله خميني، مكاسب محرمه.
[87]. نقل به مضمون از محمدرضا جباران (1378)، موسيقي و غنا در آيينه فقه، (درس خارج آيتالله مروجي)، پژوهشگاه فرهنگ وهنر اسلامي، تهران.
[88]. همان, ج12, صـ338 (ولعـلّ الوجـه أنه موجب للبکاء الذي هو عباده.
[89]. همان, ج8, ص61.
[90]. محمدابراهيم جناتي، غناي حرام، مجله كيهان فرهنگي، شهريور 1367، شماره 54، ص26.